در جست و جوی مطلوبیت
"وب نوشته های سید تقی کمالی"
پنجشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۱۰
اندیشه در جامعه امروز ما
دوشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۱۰
اخلاق در روابط اجتماعی؛ بیایید همدیگر را دوست بداریم
چهارشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۰
غریبستان فرهنگ، گذرگاه شخصیت های غریب
شالوده جمهوری اسلامی ایران بر بستر فرهنگی بنا شده است. آموزه های مذهبی و ملی هم گویای وجود فرهنگی قوام و محتوای عمیق آن برای توسعه و تعالی انسان و اجتماع است اما تا به امروز این فرهنگ بوده است که سیلی کج اندیشی ها را خورده است و گذرگاه افراد مدعی و مجری بوده است که آمده اند و رفته اند و تنها به هجای آن پرداخته اند و اقدامات آنان به برنامه ریزی فرهنگی نرسیده است، جامعه ای که در آن چند پارگی فرهنگی و قومیت های متعدد و ناهمگون و هجمه های فرهنگ بیگانه و معارض بر ضرورت چنین برنامه ریزی می افزاید.
چهارشنبه ۳ نوامبر ۲۰۱۰
تاملی بر کارکرد و فعالیت سازمانی بی بی سی
بدون هیچ تردیدی بی بی سی با برنامه سازی هوشمندانه و مبتکرانه خود ضمن ترویج فرهنگ بریتانیا به دنبال تامین منافع این کشور در سطح جهانی است و طبیعی است که از سیاست های خارجی آن حمایت می کند و در این مسیر می کوشد کاملا زیرکانه طیف وسیعی از مخاطبان را به عنوان جامعه هدف خود شناسایی کرده و بر اساس نیاز آنان تولید برنامه کند.
بی بی سی در راستای نیل به مقاصد خود اهداف مشخص و تعریف شده ای دارد از جمله رسوخ و نفوذ در میان ملت ها و تاثیر گذاری هدفدار بر آنها. از این روست که سرویس بین الملل بی بی سی از سوی وزارت امورخارجه انگلستان مورد حمایت قرار می گیرد.
بی بی سی فارسی توانسته مخاطب خود را در جامعه ایرانی شناسایی کند و با جذب افراد مخالف و ناخرسند و نیز افراد منفعل و مردد آنها را در معرض القائات و عملیات جهت دار قرار دهد و از این طریق تغییرات لازم را در بافت فرهنگی و هویتی و ساختار سیاسی بوجود آورد.
بی بی سی از پیشینه نود سال تجربه بهره مند است، شاکله سازمان یافته مبتنی بر مدیریت مشارکتی دارد و اصول سیاستگزاری و برنامه سازی آن مبتنی بر مشورت، کنترل و نظارت دقیق و منسجم است. رسانه بی بی سی مانند برخی خبرگزاری ها یک "رسانه مادر" محسوب می شود چون برای خود داری سبک و فنون است. خلاق و پویا بوده و برای کار رسانه ای و تاثیر گذاری بر مخاطب نوزایی و نوگرایی مداوم دارد. همزمان با تحولات سپهر ارتباطی جهانی، خود را به روز می کند. از نسل اول رسانه ای بهترین بهره را برده و هم اکنون با ظهور نسل دوم رسانه ای خود را با شاخص های این نسل( تعاملی بودن، ناهمزمانی، تمرکز زدایی و ... ) تطبیق می دهد و قطعا با اتکا به جمیع جهات ضمن حفظ اثر گذاری، ضریب نفوذ خود را هم بالا می برد.
بی بی سی استراتژی، ساختار و فرآیند مدون و قاعده مندی دارد و سیاست ها، ساختار مدیریتی و عوامل اجرایی آن موجبات اقتدارش را فراهم ساخته است حتی مخاطبان بی بی سی موجب اقتدار آن شده اند زیرا که مخاطب و رضایتمندی او یک اصل بنیادی است و رسانه بی مخاطب یعنی هیچ. بنابر این رسانه برای آنکه این موقعیت را احراز کند و جایگاه خود را در میان مخاطبان ارتقا دهد نیازمند اعتماد سازی است و این اعتماد سازی ایجاد نمی شود مگر به اشکال مختلف مخاطب بتواند مطالب خبری و اطلاعاتی مورد نیاز خود را از آن منبع کسب کند و در مواقعی که با خلا اطلاعاتی و سرگشتگی مواجه شد بتواند با کسب اطلاعات شفاف و جامع نیاز خود را مرتفع سازد. ژورنالیسم به سبک بی بی سی با انباشت آمارها و داده ها و ارایه اطلاعات به نسبت کامل مخاطب را فریفته خود می کند و سر بزنگاه هم با ارسال سیگنال های غلط و مغرضانه و البته با شگردهای کاملا حرفه ای او را به سمت آنچه خود می خواهد سوق می دهد.
رسانه ای که می گوید مستقل هست این نیز یک جهت گیری محسوب می شود. هر رسانه ای گرایش و رویکرد خاص خود را دارد و البته این در فعالیت رسانه ای اجتناب ناپذیر است. به طور کلی عمده مطالب و اخبار رسانه ها دارای جهت گیری هستند. بی بی سی با توانمندی گسترده ای که دارد، بنابر الگوی برنامه سازی خلاق خود به گونه ای برنامه سازی می کند که تمامی جنبه های فکری را پوشش بدهد و با ایجاد توازن، تا حد امکان شرایط برنامه سازی غیر جانبدارانه را دنبال می کند زیرا خدمات خود را در خدمت همه می داند و این جامعیت در تولید برنامه است که ظاهرا اینگونه می نمایاند که برنامه ها بی طرفانه است، اما نوع چیدمان و غلبه گفتمان در دراز مدت بر مخاطب اثر گذار خواهد بود.
اگر از وجه مثبت به قضیه نگاه کنیم فعالیت شبکه های رادیویی و تلویزیونی و سایت بی بی سی می تواند به فعالیت رسانه ای و سیاسی ما کمک کند تا تحرک پیدا کند و به واقع وارد فضای رقابتی شود و خود را از انفعال برهاند و در عرصه رقابت مجهز به امکانات، طرح ها و اندیشه های نو کند. این فضا با تاثیری که بر جامعه می گذارد به طور غیر مستقیم رسانه ها و سیاستمداران را ملزم می کند تا نقاط ضعف خود را مرتفع کنند و بر فعالیت هایشان بیفزایند تا فرصت ایراد و بهانه برای مخالفان باقی نماند و از حجم انتقادها و ناخرسندی ها کاسته شود.
سایت بی بی سی نیز ضمن دارا بودن بخش قابل توجهی از خصوصیات یک رسانه یک سایت حرفه ای و چند وجهی است که از آخرین امکانات رایج فضای سایبر بهره می جوید، با مخاطب خود تعامل دارد و او را به مشارکت فرا می خواند و به سهولت دسترسی به شبکه های دیگر خود را میسر می سازد. با اذعان به اینکه نواقص و کاستی هایی هم در خصوص این سایت و هم در برنامه های بخش فارسی آن مترتب هست و همچنین این بخش تمام خصوصیاتی که سازمان بی بی سی واجد آن است را هنوز احراز نکرده است.
رسانه های ما خصوصا رسانه ملی لازم است اعتنای ویژه ای به رسانه های جدید و امکانات ایحاد شده در فضای سایبر داشته باشند و به اقتضای فضای موجود با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند.
یکی از مقامات صدا و سیما چندی قبل گفت که ما مهندسی پیام را جزو اولویت های کار خود قرار می دهیم. این سخن جای ابراز شگفتی دارد که یک مسئول رسانه ای این چنین بگوید. مهندسی پیام در ذات کار رسانه ای نهفته است و در فرآیند ارتباطی جاری و ساری است. این مهندسی پیام است که کار رسانه ای را معماری می کند آن وقت که گفته می شود قرار است جزو اولیت های کاری قرار بگیرد در حد خود روند فعالیت رسانه ای ما را نشان می دهد که تا حال چگونه بوده است. ما از فنون و روش علمی اطلاع رسانی کمتر بهره می گیریم و نسبت به ایده ها و اندیشه های خلاقانه کم اعتناییم و به تبع نتیجه هم مشخص است، از دست دادن و ریزش مخاطب.
بی بی سی می کوشد در سطح جهانی به عنوان یک سازمان خلاق مطرح باشد، ضمن آنکه این رسانه نخبه گراست افراد برجسته در حوزه های مربوط به رسانه با آن همکاری دارند. همچنین افرادی که در رسانه های بی بی سی مشغولند افرادی علاقه مند، مشتاق و پرکار هستند. بنابراین همین می شود که مشاهده می کنیم خلاقیت و نوآوری خصلت جدانشدنی بخش های مختلف این غول رسانه ای محسوب می شود. در مقابل ما باید بررسی کنیم و ببینیم که صدا وسیمای ما چند درصد از فارغ التحصیلان برتر رشته های ارتباطات را جذب می کند و اصولا این نیروهای ارزشمند مابقی عمر خود را کجا سپری می کنند؟ باید بررسی شود تا مشخص شود که چقدر رضایتمندی در میان پرسنل این سازمان نسبت به کار و فعالیت وجود دارد و اگر رضایتمندی هست آیا اشتیاق به فعالیت هم هست و اگر هست چرا نیرو های یک سازمان عریض و طویل در ایده پردازی و نوآوری رسانه ای مشارکت داده نمی شوند که یک رسانه عظیم ملی به تقلید از سبک و سیاق یک شبکه خارجی روی نیاورد.
ضمن اینکه رسانه بی بی سی با بخش خصوصی در تولید برنامه و محتوا همکاری می کند و پیشنهادات آنها را در برنامه سازی می پذیرد. جذب و پرورش ایده ها به همراه مهارت و توانایی پرسنل، تعهد کاری و علاقه سرشار و فرهنگ سازمانی توام با احترام و همکاری است که یک رسانه را اینگونه توانمند می سازد.
متاسفانه در اثر مسامحه و برخی تعصبات غلط آنقدر که هویت ملی در رسانه ملی ما مهجور واقع می شود اما به نسبتی وسیع تر راه برای نفوذ فرهنگ غربی فراهم می شود، رسانه ملی ما نیز به عنوان یار و مددکار رسانه های غربی فرهنگ و سبک زندگی غربی را نمایش می دهد. برخی اعمال برنامه ریزان و برنامه سازان و گفت و گوها و رفتارهای مجریان صدا و سیما برای آنکه اهداف مقطعی برنامه ها را تامین کند، موجب می شود فرهنگ اصیل ناب اسلامی و ایرانی به حاشیه رانده شود و با ورود نیروهای تازه نفس به جای بهره گیری اثر بخش از این پتانسیل با ترتیب دادن برنامه ها و گفت و گوهای کوچه بازاری، صدا کردن نام کوچک و ... ضمن مخدوش کردن فرهنگ و ادبیات این مرزو بوم برای تحقق ادعای نوعی حرفه ای بودن اثرات مخرب و جبران ناپذیری بر جای گذاشته می شود.
سابقه هفتاد ساله حضور بی بی سی در ایران گویای آن است که این رسانه در سال های 1320 و 1332 در مسایل سیاسی و حکومتی ایران دخالت آشکار داشته است.از زمان راه اندازی شبکه تلویزیونی این سازمان در دی ماه 1387 چندماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در بدو امر این شبکه بدون هیچ ممانعتی فعالیت داشت منتها به دلیل آنچه عدم رعایت خطوط قرمز و منافع ملی جمهوری اسلامی محسوب می شود از فعالیت و پخش آن جلوگیری به عمل آمد و این حق طبیعی حاکمیت است تا با مخاطرات و تهدیدها مقابله کند اما آنچه جای توجه و تاکید دارد این است که شبکه تلویزیونی بی بی سی مخاطب بالقوه خود را در ایران داشته است و عوامل دست اندر کار این رسانه به منظور جذب طیف های اجتماعی مورد نظر اقدام به راه اندازی و فعالیت شبکه خود نموده اند. در جهان کنونی این کار صرفا یک اقدام مذموم تلقی نمی شود لذا آنچه مهم است این است که ما به جای آنکه تمام توان خود را معطوف به مقابله با تهدید یا تهدید زدایی بکنیم به آسیب شناسی و شناخت نقاط ضعف خود بپردازیم و بکوشیم تا آسیب ها و کاستی های خود را پوشش دهیم تا از این طریق مورد هجمه و تهدید رسانه های بیگانه واقع نشویم و یا در حد ممکن از عوارض آن بکاهیم. آسیبی که امثال شبکه بی بی سی فارسی به فرهنگ و هویت جامعه ایرانی می زنند کمتر از آسیب رسانی به سیاست و حاکمیت نیست چه بسا پیش زمینه ایجاد اضمحلال از درون باشد.
کسانی بیشتر در معرض مخاطرات شبکه بی بی سی قرار دارند که از آگاهی و شناخت کافی نسبت به مسایل سیاسی، فرهنگی و اعتقادی برخوردار نیستند، لذا وجود فضای آزاد اطلاع رسانی به تنهایی موردی ندارد اما آنچه اسباب نگرانی یک حکومت را فراهم می کند تهدیدی است که متوجه توده افراد جامعه در این فضای مسموم می شود که مبادا نتوانند مسیر حق را از باطل تشخیص دهند.
سهشنبه ۱۰ اوت ۲۰۱۰
نقد گفتمان درون حاکمیتی و جامعه سیاست زده؛ از سرگرمی سیاسی عوام تا سیاسی کاری خواص
با توجه به شرایط موجود جامعه از منظر نگاه آسیب شناسانه و آگاهی بخشی در ادامه به مسایلی اشاره می کنم که شاید در نگاه اول برخی نسبت به آن موضع بگیرند، اما مسایل مطرح شده فارغ از نگاه مصلحتی و محافظه کارانه سعی می کند به جای کتمان کردن حقایق در خصوص مسایل سیاسی - اجتماعی موجود طرح مساله کرده تا در گذر به وضع مطلوب مفید افتد.
فرق "سیاسی شدن" با سرگرمی سیاسی
دوشنبه ۲ اوت ۲۰۱۰
ایران برای ایرانیان
نباید دایره حضور استعدادهای برتر ایرانی در مشارکت برای پیشرفت و توسعه کشور را محدود کرد و نسبت به یکسری افراد که به اصول اساسی و مصرح دینی و ملی هم پایبند نیستند تنها به جهت سرسپردگی برای عده ای به ظاهر مسئول که اغلب خود نیز با ریاکاری و تظاهر به مراتب اداری و سازمانی راه یافته اند، فرصت جولان و در نهایت ضربه زدن و خدشه وارد کردن به امنیت و سلامت ارکان نظام را داد. تا کنون چه متفکران و نوابغی را به دلایل واهی از خود رانده و طرد کرده ایم و چه بسیار افرادی که کمترین توان و بازدهی را ندارند به صرف سر سپردگی پذیرا شده ایم. شایسته است نیروهای ارزشی، لایق و صادق که انسانیت را ارج می نهند و ارزش ها را لگد مال نمی کنند مورد توجه واقع شوند. هرچند تا رسیدن به این موقعیت فاصله داریم، اما دیگر کافی است باید به خود بیاییم. این نکته نباید مغفول واقع شود که این ارزشی بودن با انتساب به فلان مقام و فلان خاندان و چند آمد و شد سنجیده نمی شود، اشتباهی که بسیاری مرتکب می شوند و البته بعدها تاوانش را پس خواهیم داد.
جمعه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
چه کسانی جامعه تک صدایی را بر می تابند؟
بعد از برگزاری اختتامیه بخش رسانه جشنواره ملی جوان ایرانی و معرفی برگزیدگان آن شاهد بودیم که با نگارش یک یادداشت در یکی از نشریات سراسری اصولگرا نسبت به نتایج داوری و متاثر از آن نحوه برگزاری جشنواره اعتراض و شکوه شد و از اینکه چند رسانه اصلاح طلب توانستند در این جشنواره صاحب رتبه شوند دلخراش شده و به نوعی با برشمردن چند موضوع حاشیه ای از اساس، برگزاری چنین جشنواره ای زیر سئوال برده شد. متعاقب این مطلب سایت های مختلف خبری به انعکاس انتقاد این روزنامه پرداختند و سایت دیگری نیز با ایجاد برخی تغییرات همین مضامین را تکرار کرد با این عنوان: " تجليل بذرپاش از نويسندگان رسانه هاي مورد حمايت هاشمي".
از جمله مسایلی که در این نوشته ها به آن اشاره شده است و قصد پرداختن به آن را دارم این است که نویسندگان آنها به دنبال طرح این سئوال بودند که چرا از نشریات اصلاح طلب تقدیر شده است؟ و چرا در این میان از روزنامه رسالت و سایر روزنامه های اصولگرا از جمله کيهان، جوان، وطن امروز، سياست روز و ...نامی به میان نیامده است. دیگر اینکه داوران این جشنواره که همگی از اساتید مبرز دانشگاه و برجستگان علوم ارتباطات و حوزه رسانه هستند، زیر سئوال رفتند.
جشنواره ملی جوان ایرانی امسال حوزه های مختلف فعالیت جوانان را که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است، مورد توجه قرار داد و سعی داشت تا در عرصه های مختلف جوانان توانمند و مستعد را شناسایی کرده، برای شناخت تراز جوان ایرانی آنان را به جامعه معرفی کند و در وهله بعد از آنان حمایت به عمل آورد. اینکه چقدر این جشنواره در اهداف خود موفق بوده است و خواهد بود جای بررسی همه جانبه به دور از غرض ورزی و پیشداوری دارد، اما نفس این عمل اقدام شایسته ای است. همین که پیشتر تنها جوانان ورزشکار و نفرات برتر کنکور و گاها المپیادی معرفی می شدند و البته کمتر به مسایل جوانان فعال در زمینه های علمی، فرهنگی و اجتماعی توجه می شد و قرار است سنت شکنی شود و اهتمام ویژه ای به کار بسته شود، جای تقدیر دارد.
یکی از حوزه های مورد توجه جشنواره ملی جوان ایرانی "بخش جوان و رسانه" است که به اذعان دبیر جشنواره بیش از سه هزار اثر از اقصی نقاط کشور از روستاهای دور افتاده تا دل شهرها و مراکز استان ها به دبیرخانه آن روانه شد. به رغم شائبه هایی که در این چند روز القا شد جوانانی که در این جشنواره شرکت کردند افرادی میانه رو با طبعی آرام، علاقه مند به پیشرفت و افتخار آفرینی برای خود و میهنشان هستند. این ویژگی ها را که بر می شمارم به خوبی در اختتامیه این جشنواره احساس کردم. چه قبل از برگزاری و چه حین آن اشاره شده بود ترجیحا آثار با محوریت نشاط، امید به آینده و هویت ایرانی و اسلامی باشد.
چرا می خواهیم همه چیز را از زاویه مسایل سیاسی بنگریم؟ آیا معرفی نشریات اصلاح طلب اعتماد، کارون و مردمسالاری در میان برگزیدگان این جشنواره اینقدر سخت و گران و غیر قابل تحمل است که یک نشریه ناکامی خود را در قرار گرفتن در جمع برگزیده ها اینگونه به مسایل مختلف تعمیم دهد؟ از اینکه نام چند روزنامه اصولگرای مورد اشاره به میان نیامده است، فلان مسئول حامی رسانه های جبهه مخالف خوانده شود؟ آیا خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، روزنامه ایران، خبرگزاری فارس، صدا و سیما، واحد مرکزی خبر، خبرگزاری برنا و ... رسانه های اصولگرا و حامی دولت نیستند که صاحب رتبه در این جشنواره شدند؟ و با یکجانبه گرایی و غیر واقعی نشان دادن موضوع، گفته شود "... اما هیچ نامی از روزنامه های اصولگرا به میان نیامد". آیا آن روزنامه هایی که برگزیده شدن آنان را متضمن سلامت جشنواره می دانید هر یک روزنامه نگار جوانی در بخش مسابقه داشتند؟
نکته جالب دیگر این است که در کنار نام رسانه های اصلاح طلب نام خبرگزاری مهر و روزنامه خبر آورده می شود که چرا جزء برگزیده ها قرار گرفته اند و این شائبه را ایجاد می کند که وانگهی نشریات اصولگرا اساسا به چیزی به نام نقد و حضور نشریات و رسانه های منتقد ولو در جبهه خودی اعتقاد ندارند، چه برسد به اینکه رسانه ای اصلاح طلب را بربتابند و این یعنی حرکت به سمت جامعه تک صدایی؛ حرکتی مخرب و خانمانسوز . چرا که اگر رسانه منتقد، حزب مخالف و شخصیت های مختلف نباشند تا مسایل را رصد کنند، بررسی و واکاوی کنند و نظر و پیشنهاد بدهند چگونه شاهد پویایی و تحرک جامعه خواهیم بود؟ اینها اهرم هایی هستند که دولت ها را مجاب می کنند دست از پا خطا نکنند و به نوعی بهانه به دست مخالفان و یا اصحاب رسانه ندهند.
وقتی در اختتامیه این جشنواره با چند برگزیده بخش های مختلف صحبت کردم به وجود جوانان فهیم و پرنشاط میهمنم به خود بالیدم. جوانانی که با همت والا، با فعالیت مداوم و اندیشه خلاقانه صاحب رتبه شدند، نه انتساب به فلان جناح و حزب و یا مراوده با بهمان رییس و مدیر. اینکه می گویید از سرمقاله های ما در اکثر جشنواره های معتبر تقدیر می شود و در این جشنواره اینگونه نشد و به نوعی اعتبار این جشنواره را هم به زیر سئوال می برید ای کاش به واقع بودید و می دید که یک جوان خوش فکر و انشاءلله خوش آتیه از یک روستای دور افتاده یک استان مرزی که بخش قابل توجهی از تحلیل ها و مقالات نشریات پر تیراژ این مملکت را می نویسد، برایم از دسترس نبودن اینترنت در روستا و آمدن به شهر برای استفاده از اینترنت با حداقل سرعت گفت. نام این جوان به راستی هم زیبنده برگزیدن بود.
شما از اینکه نشریات اصلاح طلب استان ها مورد تقدیر قرار گرفته اند هم اظهار ناخرسندی داشتید ولی توجهی نکردید که جوان متولد سال 65 هفته نامه آذر پیام تبریز به عنوان یک نشریه اصولگرا صاحب رتبه نخست رشته اش شد، جوانی با ادب و متین.
البته کاستی هایی هم بود. در بخش صفحه آرایی کسی صاحب رتبه نشد و تنها از دو تن تقدیر شد. جوانی که خود در این رشته حضور یافته بود از اینکه داور یا داوران مشخصی برای بررسی آثار این رشته معرفی نشده بود و پیگری های او هم ثمر نداد با ناراحتی حیاط کاخ گلستان را ترک کرد و البته شما درد دل های این جوان را گوش ندادید.
دیگری که در بخش گزارش تحلیلی – تحقیقی شرکت کرده بود از کم توجهی به مقالات علمی گلایه داشت و ای کاش ستاد خبری جشنواره در کنار گرفتن مصاحبه با برخی برگزیدگان، به سراغ این افراد هم می آمد و حرفشان را می شنید.
جوانی می گفت از راه دور آمده است و انتظار داشت بعد از طی کردن این مسافت مسئولان جشنواره یک نشست می گذاشتند و حرف های ما را گوش می کردند. او می گفت در اینجا انگار همه از هم بیگانه اند و همه از هم دورند. برایش فضای تهران جای تعجب داشت و البته شاید نمی دانست فضای تنفس مطبوعات در حیات رسانه ای کشور سال هاست که به تنگ آمده است و شاید کمتر حقی برای آن بتوان متصور بود.
بعد از اینکه به عنوان شایسته تقدیر در بخش سرمقاله و یادداشت مورد تجلیل مسئولان قرار گرفتم با سه چهار شبکه رسانه ملی مصاحبه داشتم. جالب بود همه سوالات کلیشه ای داشتند: شما چرا در این جشنواره شرکت کردید؟ انگیزه شما از شرکت در این جشواره چه بود؟ جشنواره را چطور دیدید؟ و ... گفتم اجازه بفرمایید نکاتی را درباره ماهیت و کارکرد رسانه، وضعیت رسانه در کشور و همچنین وضعیت رفاهی و معیشتی روزنامه نگاران مطرح کنم. بعضی به راحتی قبول کردند و بعضی هم به سختی. اما از جمله آنچه گفتم و به ظاهر تاکنون پخش نشد، موضوع نظام جامع رسانه ای کشور بود که بسیار مشاوران و مدیران کل آمده اند و رفته اند و دست آخر هنوز به سرانجام نرسیده است.
همین روزها مشاور رسانه ای رییس جمهور به اینکه قانون مطبوعات کشور ما متاثر از قوانین قرون 19 و 20 است، اشاره داشت. ضمن تاکید بر این گفته و نیاز به اصلاح، تدوین و ترمیم قوانین و آیین نامه ها، صد البته امیدوارم بیش از همیشه به خانواده رسانه ای کشور توجه شود و این طور نباشد که روزنامه نگاران ما به عنوان اقشار فرهیخته و برجسته جامعه دچار تنگنای معیشتی، آسیب های روحی و روانی و ناامنی های اجتماعی و اقتصادی باشند تا این کار را که عشق و علاقه بسیاری از آنان است، رها سازند و یا مجبور شوند شغلی دیگر برگزیده و در حاشیه به فعالیت رسانه ای خود بپردازند.
آنچه در نوشته ها و انتقادهای اخیر اسباب ناراحتی من را بیشتر فراهم کرد زیر سئوال بردن داوران بخش مطبوعات و خبرگزاری های این جشنواره بود. این عزیزان بزرگان جامعه دانشگاهی و رسانه ای ما هستند من مستقیم و غیر مستقیم از این اساتید درس یاد گرفته ام. یکی از وجوه مثبت این همایش دعوت از اینان برای بررسی آثار بود (حتی رییس سازمان جوانان در سخنان خود به استفاده و حضور در کلاس دو تن از این اساتید اشاره داشت.) و من به خود می بالم که همچنان در کنار مجموعه این اساتید بخشی از فعالیت حرفه ای خود را دنبال می کنم. من در ارتباط کاری خود دیده ام که آنچه برای ایشان مهم نیست تعلق و گرایش سیاسی است و آنچه مهم است انسانیت و تلاش علمی است.
آنان که معتقدند در این جشنواره به یک علت حضور این اساتید به انگیزه های سیاسی در انتخاب برگزیدگان دامن می زند، باید بدانند که آنچه من به عنوان یک دانشجو در کلاس نقد سوژه یکی از همین اساتید آموخته ام حرفه ای نوشتن و حرفه ای بودن است. به دور از سیاسی بازی های مرسوم او به ما آموخت: مجیز گوی دیگران نباشید، در نوشته های خود شعار پردازی نکنید، دیگران را سیاه و سفید نشان ندهید و ... . آیا اینها اصول اخلاقی روزنامه نگاری حرفه ای نیست؟ چقدر نشریات ما به این مسایل پایبندند؟ آیا کسی که اینگونه می نویسد نباید مورد تقدیر قرار بگیرد. شما توجه داشته باشید که چرا اقبال مخاطبان به رسانه های ما آنان که متصلب اند و دور از انعطاف کاهش می یابد؟ از دیگر سو نگاهی بیندازید به نشریات و سایت ها معتدل و همه جانبه گر، شما چه فکر می کنید، آیا استقبال مخاطبان و سیر روبه رشد بازدید کننده را نمی بینید؟
من به عنوان یک جوان و فعال رسانه ای که نیمی از عمر جوانی خود را در رسانه ها سپری کرده ام، سعی در سنگر گرفتن پشت این حزب و آن حزب نداشتم، کوشیده ام واقع نگر باشم و وقایع را بازگو کنم و خود را اسیر محافظه کاری نکرده ام و هیچگاه چشمداشت مادی نداشتم و دیدن جوانان هم سن و سال خودم نشان داد که این جوانان موفق ایرانی که امروز به عنوان جوانان برگزیده معرفی می شوند کمتر به مسایل مالی دل بسته اند و آنچه برای آن می پویند و می کاوند، آمالشان است. به آنچه که ایمان دارند تا سر حد جان پایبندی دارند و برایش اهتمام می ورزند. آنان را باور کنیم و حالت غبار آلود را از فضای رسانه ای کشور بزداییم.
بعد از نگارش:
در همین خصوص جوابیه سازمان ملی جوانان نسبت به موضع گیری های صورت گرفته را با عنوان "تمرین کنیم؛ نقد از منظر عدالت" بخوانید.
* در این روزها یاد دو نوشته یامین پور عزیز می افتم که در آن روزها بسیار سر و صدا کرد، آن زمان با او چند نشست داشتم که معاشرت آن زمان از نگاه "چند بعدی" و "همه جانبه نگر" او حکایت داشت، امیدوارم همچنان همینطور بماند.
و اما این روزها نوشته او با عنوان "روزنامه نگاری ایرانی؛ آرمان یا ارتزاق" بیشتر برایم تداعی می شود.
*همچنین سخنان قائم مقام محترم صدا و سیما با عنوان "انصاف و اخلاق باید سرلوحه کار جوان در رسانه قرار گیرد" در جشنواره مذکور حاوی نکات ارزشمندی است، که لازم است رسانه های ایرانی به آن توجه ویژه ای داشته باشند.
سهشنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۱۰
کارخانه های مدرک سازی و "دانشجویان گذری"
آموزش عالی به عنوان یک بخش حساس از آموزش های رسمی کشور از ابتدای انقلاب تا کنون دوران پر افت و خیزی را طی کرده است. طی سال های اخیر دولت زمینه ادامه تحصیل عده بسیاری را به انحای مختلف با برقراری آموزش های نیمه حضوری، غیر حضوری، مجازی و آموزش باز و ... فراهم ساخته است. پس از مدت اجرای سپری شده از این دوره ها و روش ها به علت آنچه در بی برنامگی و نبود ترسیم سیاست و چشم اندازهای واقع بینانه در جذب و تربیت دانشجو در مقاطع آموزش عالی می توان جست، شواهد از وضعیت نه چندان مطلوب و نگران کننده نسبت به ادامه اعمال چنین روش هایی در تربیت و آموزش دانشجویان حکایت دارد.
گسترش رشته های متنوع و مراکز و واحدهای متکثر و جذب وسیع داوطلبان به علت نبود زیرساخت کافی و نیروی متخصص و توانمند موجب شده است مراکز علمی ایجاد شده از فقر علمی و آموزشی رنج ببرند. شاید از نگاه بسیاری از مجریان مراکز و واحدهای آموزشی نوظهور و نوبنیاد در کشور وضع مطلوبی در پاسخگویی به نیاز متقاضیان ادامه تحصیل فراهم شده باشد، اما اگر معتقد به حداقل استانداردهای آموزشی باشیم و خود را ملزم به انجام ماموریت های آموزش عالی برای تحقق اهداف توسعه و چشم انداز نظام بدانیم و اگر قاعده مشخصی برای سنجش میزان نیل به اهداف رایج باشد، در می یابیم که با چنین وضعیتی به دست خویش موجبات افت کیفیت آموزشی و اجرایی و ناکارآمدی نیروی انسانی و سازمانی را پایه ریزی می کنیم.
آنچه در دانشگاه ها و خصوصا مراکز آموزشی نوظهور در کشور به دانشجویان آموزش داده می شود آن چیزی نیست که از یک نهاد علمی و آموزشی به نام دانشگاه انتظار می رود. نبود انسجام در برنامه های آموزشی، عدم ارایه محتوای غنی علمی، تدریس نامناسب و گاها بی مسئولانه، حاکم نبودن روح تحقیق و پژوهش در دانشجویان، عدم برگزاری شایسته و بایسته کارگاه ها و نشست های علمی و آموزشی و ... در نهایت مطالبه نمره و مدرک از استاد و دانشگاه اینگونه مراکز و واحدهای آموزشی را به کارخانه مدرک سازی مبدل ساخته است.
ایراد وارده صرفا منحصر به دانشگاه های نوبنیاد نیست که اصولا چنین پدیده ای در تمامی دانشگاه های دولتی و غیر دولتی کشور با شدت و حدت مختلف جاری است.
روح مدرک گرایی در جامعه چنان رخنه کرده است که موسسات، نهادها و ارگان ها کمتر توجهی به توانمندی ها، آگاهی ها، مهارت ها و تخصص های حرفه ای و غیر آکادمیک ندارند. این در حالی است که در مراکز و موسسات علمی کشور فرد به اخص معنا دانش آموخته نمی شود و تنها با سپری کردن واحدها به طرق مختلف اعم از حضور غیر مستمر، اخذ غیر حضوری، حضور نوبتی دانشجویان، عدم حضور بنابر قدرت و نفوذ اجتماعی و اجرایی و ... موفق به دریافت مدرک می شود.
نکته دیگر نبود برنامه مشخص مطالعه و پژوهش در میان بسیاری از مدرسان دانشگاهی است که با فزونی گرفتن جذب این دست افراد در مراکز مختلف افرادی به تربیت و آموزش دانشجویان می پردازند که دچار ضعف علمی و نبود دانش کافی در رشته و یا درس مورد تدریس هستند. مدرسی که علی رغم اختلاف رشته و تخصص خود به تدریس دروس غیر مرتبط می پردازد مشخص است که انتظارش از دانشجو چیست.
متاسفانه وضعیت آموزش عالی ما به آنجا پیش رفته است که ما شاهد حضور "دانشجویان گذری" در دانشگاه ها و مراکز علمی هستیم. وقتی شرط حاکم در فعالیت های شغلی احراز مدرک دانشگاهی است، افرادی پیدا می شوند که به رشته هایی سرک بکشند که کمترین قابلیت و توانایی و نیز شناخت را از آن رشته ندارند. این تعبیر مصداق دیگری هم دارد همانند "مدیران پروازی"؛ دانشجویی که با هواپیما و در صورت عدم رسیدن وسع مالی با قطار از نقطه ای به نقطه ای دیگر برای کسب مدرک عزیمت می کند، از این دست دانشجویان است.
دانشگاهی که جزوه نویسی ملاک علم آموزی آن است و اساتیدی که جز آنچه خود در دانشگاه فرا گرفته اند بیشتر نمی دانند، دانشگاهی که تولید علم نمی کند و اساتیدی که از خود ایده، نظر و دکترین ندارند، به چه می ارزد؟ آیا اینگونه آموزش و فراگیری خارج از دانشگاه هم میسر نیست؟!
یکشنبه ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰
استقرار حجاب و عفاف؛ از ملت جنبه می خواهد، از حکومت انعطاف

معتقدم پاشنه آشیل حکومت اسلامی زدودن عفت و حیا از بستر جامعه آن است و اگر امروز شاهد رفتارهای منزجر کننده اجتماعی و کنار رفتن پرده حیا و آزرم از جامعه خود هستیم نشات گرفته از کوتاهی های بسیار از سوی دستگاه های فرهنگی، آموزشی، مذهبی و اجرایی کشور است و دیگر عدم ایفای مسئولیت تک تک افراد جامعه نسبت به یکدیگر که به طرق مختلف قابل حصول است و در اصل معنا همان امر به معروف و نهی از منکر به نحو مستقیم و یا غیر مستقیم و به انحای روشمند و مبتنی بر قاعده که ما را به نجات و صلاح رهنمون می شود.
اگر دستگاه های تصمیم ساز، برنامه ریز و مجری و نهادهای پژوهشی و مطالعاتی قوی و توانمند و آینده نگری داشتیم، ناهنجاری ها و عواقب اجتماعی اینگونه دامن گیر جامعه نمی شد که البته هنوز ما را با خود به قعر تباهی و رذالت مطلق نکشانده است و پس چاره ای باید ... .
همه ما که در جامعه ایرانی زندگی می کنیم شاید به نوعی احساس کرده باشیم سوار بر موج توسعه و تجدد وانگهی به سمت قله پیشرفت و تمدن رهسپاریم. شهد عصاره جامعه جهانی نصیب ملت ما هم شده است و به گونه ای دیگر باید اندیشید، نوع دیگری از کسب و معاش را برگزید و ارتباطات فردی و اجتماعی را گونه ای دیگر سامان داد و ... همه اینها ناشی از بروز دنیای نوینی است که سنت را مثله می کند و مدرنیته را بر تخت می نشاند. آری نوعی توهم ناشی از محوریت انسان بر امور که او را از یاد خدا و هر چه پایبندی به اعتقادات و اصول شرعی، عرفی و اخلاقی است، باز می دارد.
چقدر ما عقبیم! حتی از اصل معرفت. از آنچه دیروز و امروز داعیه آن را داشتیم و داریم یعنی مباهات به مردمی که هماره تاریخ خداجو و معتقد بوده اند. ای کاش که اینگونه می بود! یحتمل پایداری عده ای در مسیر حق را به پای همه آورده ایم. وقتی مغرب زمین پس از همه تبعات مدرنیته بازگشت به سنت ها را می جوید ما آنقدر در لاک خود فرو رفته ایم که در الگو سازی از رفتارهای فرنگی مآب خود نیز به روز نیستیم و به اصطلاح ورژن ها آمده است و ما در ترجمان معرفت و شناخت وامانده و واداده ایم. این منبعث از جامعه ای است که دنبال کسب معرفت و آگاهی نیست و اصولا در خود نیازی نمی بیند که برای خود پاسخگو باشد که من که ام، از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود؟
جامعه به سمت ناکجا آبادی رهسپار است که اگر حکومت اقدام مقتضی را بعمل نیاورد دار مکافات بحران های روز افزون اجتماعی دامن گیر آن خواهد بود و سلامت از جامعه رخت خواهد بست.
آیا بی حجابی و یا بدحجابی موضوعی است که می توان بدون حساسیت از آن عبور کرد؟ آیا شما خواننده محترم مانند افراد بسیار دیگر فکر می کنید اگر بی حجابی و مناسبات زن و مرد در جامعه آزاد باشد به تدریج این مساله عادی خواهد شد و اینگونه معضلات نیاز به بوق و کرنا و بگیر و ببند ندارد؟
تردیدی نیست که مقید شدن به رعایت آداب و مناسک دینی، اخلاقی و عرفی مبتنی بر شرع مقدس یا قانون ملی نیازمند فرهنگ سازی، درونی شدن و بر محوریت تربیت، پرورش و آموزش است. این موضوع به جا و مهم است با تاکید بر اینکه امر فرهنگی یک روند بطئی و آرام است. می بایست حکومت نقش اساسی در فرهنگ سازی و آموزش رفتارهای اجتماعی و اخلاقی بر اساس موازین دینی و اخلاقی تدوین و اجرا کند. اما گفتیم که این موضوع یک روند بطئی است با این همه معضلات و این سیر رو به تزاید رفتارهای زننده چگونه باید مقابله کرد؟ این هم خود قاعده و اصولی دارد. اینجاست که به موضوع داشتن جنبه عمومی می رسیم.
عدم رعایت حجاب و عفاف صرفا منحصر به ظاهر و سر و وضع افراد نیست. تمامی رفتار و سکنات یک جامعه دینی می طلبد عفاف را پیش بگیرد چه مرد و چه زن. بنابراین از آنجا که عدم رعایت حدود و موازین به گونه ای در جامعه روبه فزونی گذاشته است که هر فرد سهل انگار و یا خطا کار نقش تبلیغی و ترویجی برای گسترش فحشا و بی اخلاقی را در اجتماع بازی می کند، ناگزیر به ورود رفتارها و برنامه های بازدارنده برای حفظ سلامت و امنیت جامعه هستیم. همانطور که تاکید کردم این رفتارها باید قاعده مند باشد، با قوه قهریه و خشونت نمی توان کسی را به صراه مستقیم هدایت کرد که البته این یک موضوع شخصی است، آن فرد و یا افراد میل خودشان است که راه و مسلک خود را برگزینند اما نباید عقاید باطل و رفتارهای انحرافی خود را به تمام جامعه تعمیم دهند و قطعا مجاز نیستند.
برخی تصور می کنند با رها سازی، این قبیل مسایل به تدریج برای جامعه عادی می شود. عوام از این حرف های بی سر و ته زیاد می زنند که قطعا ملاک و مبنای جامعه شناختی ندارد. این موضوع مردود است زیرا نخست اینکه تا این به تدریج عادی شدن سیر خود را طی کند چیزی از قداست این جامعه باقی نخواهد ماند. کافیست در این دیزی باز بماند که ایرانی جماعت متشرع، قانونمدار طوری حیای خود را به رخ عالمیان بکشاند که حیثیت تمام تمدن داشته و نداشته خود را خرج آن کند باز هم نتواند آب رفته را به جوی باز گرداند. رفتار مسبوق ما چقدر هم نشان می دهد اهل رعایت و اعتدال هستیم ! وقتی قوه شهوت پادشاه اقلیم انسان شد این عقل است که به زوال می رسد و قطعا رهاورد بپیشرفت نسبی مغرب زمینیان ناشی از بی بند و باری نیست که عامل موفقیت آنان عقلانیتی است که بر جامعه ارزشی آن حاکم است. این تصور که غرب در مستی و ولنگاری به پیشرفت رسیده، تلقی عده ای کوته نظر است که از اصل معرفت شناسی مهجورند.
دومین نکته مهم این است که قاطبه افراد جامعه ما را مسلمانان اهل تشیع پوشش می دهند. جامعه ای که دغدغه زندگی دینی و توجه به آموزه های اسلامی و اعتقادی در آن ریشه دوانیده، لذا نمی توانیم این جامعه را با جوامعی چون لبنان، چین، هند و ... و کشورهای اروپایی و آمریکا مقایسه کنیم. تعدد آیین ها و مکاتب و یا چند پارگی فرهنگی و ملیتی در این جامعه وجود ندارد که هر کس بخواهد ساز خود را بنوازد چرا که بخش عظیمی از جامعه به یک اصل و معنا آن هم جامعه اسلامی و مذهب تشیع اعتقاد دارند و لذا ضرورت دارد بر اعتقادات خود استوار و پایبند باشند و نگذارند عده ای جوان و نا آگاه و یا عده ای نادان و مغرض کرامت و منزلت انسانی آحاد جامعه را به یغما ببرند.
عده ای اقلیت دینی در جامعه ما زندگی می کنند که به حق همواره به قانون و ضوابط حاکم بر جامعه احترام نهاده اند. اصل در این موارد هم احترام گذاشتن به معیارها و ملاک های مصرح قانون و حاکمیت است چرا که همه ما در جامعه ای زندگی می کنیم که موظف به رعایت حدود و ثغور آن هستیم.
وقتی عده ای آزادی را با بی بند و باری، ولنگاری و بی قید و بندی اشتباه می گیرند، لازم است توجیه و متنبه بشوند که آزادی یعنی تبعیت از قانون، شناخت حدود خود و رعایت حریم ها. انسان وقتی آزاد است که به حقوق دیگری تجاوز نکند، امنیت و سلامت جامعه را تباه نسازد، به راستی که آزادی جنبه می خواهد ... .
جمعه ۷ مهٔ ۲۰۱۰
اهمیت علوم انسانی را دریابیم

مسامحه و کوتاهی نسبت به علوم انسانی نقطه آغاز زوال یک جامعه است. اجحافی که از چندین سال گذشته تا کنون در حق علوم انسانی می شود برای هر اهل علم و اندیشه سخت دردناک است. به همین میزان بهای غیر متعارف و در حد افراطی که به سایر رشته ها داده شده است نیز کفه ترازو را به ضرر علوم انسانی تنظیم کرده است. بدون هیچ شک و شبهه ای باید گفت علوم انسانی بستر ساز تعالی، رشد و پیشرفت یک جامعه است و برای آنکه بتوان به درستی نظام حاکم بر جامعه را تعریف و مهندسی کرد و با برنامه ریزی زمینه بقا و پویایی آن را رقم زد محتاج به علوم انسانی هستیم.
به خوبی از معنای لغوی علوم انسانی می توان دریافت که این گستره علوم برای شناخت انسان، در خدمت انسان و فراهم ساختن شرایط مطلوب بهره مندی از یک به زیست شایسته انسانی است.
با تاکید بر اهمیت هر شاخه علمی برای جامعه انسانی باید گفت که تمامی علوم به نوعی مرهون و وامدار علوم انسانی هستند زیرا که فرهنگ به عنوان بخش انسان ساخت محیط زیست پدیده ای انسان شناختی است که نیاز و ضرورت هر تحول را رقم زده و بشر را به آفرینش های بدیع منتهی می سازد و سرانجام اینکه او از این ثمرات ذینفع شود و چگونگی به کار گیری آنها را نیز بیاموزد.
بارها شنیده اید که یک تکنولوژی وارد بطن جامعه شده است اما فرهنگ استفاده از آن جا نیفتاده است. در واقع در بدو امر فرآیند آفرینش و همه گیر شدن چنین پدیده ای شکل نگرفته است. در این چنین جامعه ای نیاز بستر ساز آفرینش نبوده است و روند بروز و ثبوت آن هم به طور منطقی طی نشده است تا فرهنگ بهره مندی آمیخته با خلقیات و ویژگی های بومی، زایش طبیعی به خود بگیرد.
در تمامی جوامع فعالان و متخصصان علوم انسانی در سوق دادن جامعه به سمت بروز رفتارهای اجتماعی و انسانی نقشی وصف ناشدنی دارند چه در جامعه ای که مبدع و تولید کننده است و چه در جامعه ای که مصرف کننده. در لایه به لایه اجتماع نیازمند حضور متخصصان علوم انسانی هستیم و هرگز مباد افرادی که از سر جهل و نفهمی به انکار و تخریب آن همت گمارند.
علوم انسانی مقتضیات خاص خود را دارد. همانطور که از معنای این علوم بر می آید سرو کار آن با انسان است و انسان نیز در هر منطقه و مختصیات جغرافیایی متفاوت با دیگر نقاط است. از این رو نمی توان نسخه واحدی برای تمام بشریت پیچید مگر در اشتراکات و اصل انسان بودن اما با توجه روحیات، خلق و خو، آداب و رسوم و سایر ویژگی های بومی یکسری فاکتورها وارد شده و در مناسبات انسانی، مطالعات فرهنگی و جامعه شناختی مدنظر قرار می گیرد.
بنابراین صرف اینکه علوم انسانی محصول غرب است و یا هر چیز دیگر دلیل نمی شود که این علوم را تخطئه کرد و اهمیت یک حوزه وسیع دانش را که شالوده تحولات بشری بر آن استوار است، نادیده انگاشت. مطلوب آن است برای بالندگی و کسب اقتدار در تمامی صحنه ها و عرصه ها با پذیرش اشتراکات و با همت و تلاش مضاعف همراه با مطالعات بومی برای تدوین شاخص های انسانی ملی و میهنی دست به کار شویم و به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستیم شمعی روشن کنیم.







