پنجشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۱۰

اندیشه در جامعه امروز ما


جامعه ما علی رغم پیشینه تمدنی و دارا بودن قابلیت ها و ظرفیت های فراوان برای تولید علم و اندیشه دچار نوعی رخوت شده است و نشاط علمی و پویایی در کند و کاو و یافتن روش ها و نظرها در آن کمرنگ است و با وجود موفقیت های متعدد و رو به گسترش چند سال اخیر هنوز آن طور که از یک جامعه بالنده انتظار می رود وارد مباحثات و نقد و نظر نمی شود و این شور و هیجان را نمی توان در سطحی گسترده و وسیع در جامعه ملاحظه کرد. عده ای از متفکران ما سکوت پیشه کرده، کم کار و یا عزلت نشین شده اند و عده ای نیز به جای تصنیف و نگارش آثار بدیع و ارایه گفتمان ها و نظریات جدید سراغ گردآوری از سایر یافته ها و ترجمه آثار دسته چندم دیگر جوامع می روند. همه اینها نیازمند واکاوی های کارشناسانه است تا قبل از آنکه تبعاتش دامنگیر شود، جامعه را از این رخوت رهانید.

حدود ده سال قبل بود که رهبر معظم انقلاب بر ضرورت و اهمیت جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم در کشور به ارایه رهنمود پرداختند و متعاقب آن بسیاری نشست ها و برنامه ها پیرامون آن برگزار شد اما پس از چند سال سپری شدن از زمان طرح این راهبرد موج های جدید دیگری در جامعه ما وارد شده است که گویی آن تاکیدها و تلاش ها برای شکل گیری گفتمان علمی به حاشیه رفته است و از این روی بیم این می رود که رهنمودها و راهبردهای کلانی که برای پیشرفت و بالندگی کشور مطرح می شود موضع مناسبتی پیدا کند و تنها در مدتی محدود به گزاره تاملات اهل اندیشه بدل شود و برای آن مناسبت ها و مراسم ها به پا شده و سپس به وادی فراموشی رانده شود .

علی رغم همه تنگناها و معضلات پیش روی اندیشه ورزی و پژوهش در کشور، اندیشه در جامعه امروز ما اهمیت خود را باز یافته است و یا بهتر بگویم ضرورت آن برای بقا و ایجاد جامعه پویا ملموس شده است. شاید تصور این باشد که چرا اکنون؟ آیا نباید پیش از اینها خود را مجهز به مفاهیم و نظریات علمی می ساختیم تا در این زمانه پر چالش و در عصری که تزاید ایده و اندیشه جهان را دربرگرفته است محدود و محصور نمی ماندیم و با حسرت از سال های سپری شده مملو از بی تفاوتی ها و پشت سر اندازی ها اینک برای تعریف مبانی حرکت و جهش به سمت حفظ موجودیت به دنبال چاره اندیشی و کند و کاو بیفتیم ؟ سوال دیگری که باید سیاستگزاران جامعه بدان پاسخگو باشند این است که پس در این سالیان دراز سپری شده جامعه علمی، حوزوی و دانشگاهی و مراکز و موسسات پژوهشی چه می کرده اند؟ مگر نه این است که نخبگان علمی ده ها سال جلوتر خود را می بینند؟!

با مروری بر مقاطع مختلف آنچه به وضوح در حوزه اندیشه ورزی جامعه ما به چشم می آید این است که هر بار به جهتی با فضای روشنگری و اندیشه پروری مقابله شده و از واژه های نواندیشی تعابیرغلط پنداشته شده است و به جای ایجاد شرایط امن و ایمن آزاد اندیشی، نقد و تضارب آرا برای به ثمر نشستن اندیشه های نو، محدود در واژه ها باقی مانده ایم و نظاره گر فاعل کلام شدیم و نه محتوای کلام و از هر آنچه خوش نداشتیم روی برگرداندیم و چه بسیار تخطئه کردن ها که همچنان باقی است.

افسوس اینجاست که علی رغم ملموس شدن ضرورت ایجاد فضای گفتمان و هم اندیشی در کشور بسیاری همچنان مقاومت می کنند اما احساس خلا برای برگزاری محافلی برای طرح دیدگاه ها به شدت احساس می شود و آنچه امروز به عنوان کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها بر پا می شود رویشی ارزنده است که هر چند تا آنچه مورد انتظار است فاصله ها دارد اما اقدامات مقدماتی برای شکل گیری آن سزاوار تحسین است .

اصولا هر جامعه ای برای حرکت و سیر رو به رشد خود نیازمند بستر سازی مفاهیم و چارچوب های علمی و فکری است تا از بهر آن بتواند الگو و نظریات توسعه برای خود تدوین و تنظیم کند. آیا در این فضای متحول و ملون جهانی که جامعه ما را نیز متاثر از خود کرده است حوزه و دانشگاه می توانند پاسخگوی سوالات به روز و احتجاجات مردم باشند? آیا صرف تولید تعداد مقالات پژوهشی و درج آن در ژورنال های بین المللی می تواند معیار مناسبی برای سنجش میزان موفقیت علمی و توسعه و پیشرفت جامعه ما به حساب آید؟ اینها سوالاتی است که از سوی مجامع و شخصیت های مختلف علمی مطرح می شود که تا تدبیر و عمل به بار نیاید جز باز تکراری بیش نیست.

اگر امروز پس از چند سال سپری شده از رهنمود مهم جنبش نرم افزاری و تولید علم در کشور از تدوین الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت در کشور سخن به میان می آید، خود به روشنی مبین این است که دغدغه اساسی جامعه ما موضوع کلیدی و حیاتی علم و اندیشه است. قرن ها قبل افلاطون گفت که فیلسوف را باید پادشاه کرد و یا پادشاه را فیلسوف. یعنی برای آنکه جامعه بر مبنای تدبیر اداره شود نیازمند اندیشه هستیم و فارغ از اندیشه و اهالی اندیشه نمی توان به سر منزل مقصود رسید.

سالیان درازی است که اهل اندیشه در جامعه ما از فضای مساعدی برای فعالیت و طرح مسئله، گفتمان سازی و نظریه پردازی برخوردار نیستند. اندیشه در اثر تحرک، نشاط و فضای سالم نقد و تضارب آراست که به بار می نشیند اما متاسفانه کمتر زمانی را می توان یافت که اهل معرفت بتوانند طرح دیدگاه کنند و گفتمانی را رقم بزنند تا مورد نقد اهالی نظر قرار گیرد و از بهر آن بتوان به نتایج ارزشمندی در تولید علم و دانش نایل شد.

بستر جامعه علمی مبتنی بر اندیشه است. جامعه ای که الگوی روشن و مشخصی برای پیشرفت و تعالی ندارد اقدامات علمی و اجرایی آن نیز مقطعی و باری به هر جهت می شود و آن طور که باید نمی تواند در خدمت امنیت، رفاه و سعادت مردم موثر افتد.

پس بیاییم با ایجاد فضایی با نشاط شرایط را برای گسترش هم اندیشی، نقد و تضارب آرا فراهم کنیم. اندیشه و اهالی آن را پاس بداریم و به صرف مخالفت و همراه نبودن آنان با نظرات و علایق هم محکوم و منکوبشان نکنیم و اجازه بدهیم دیدگاه ها و گفتمان های مختلف مطرح شود تا در ذیل این رونق اندیشه نظریات و مفاهیمی ماندگار برای حرکت به سمت پیشرفت و تعالی برای جامعه ما به ارمغان آید.

دوشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۱۰

اخلاق در روابط اجتماعی؛ بیایید همدیگر را دوست بداریم


با کمی تامل نسبت به مسایلی که در جامعه ما اتفاق می افتد می توان ردی از سیر انحطاط اخلاقی و درهم شکستن ارزش ها را مشاهده کرد. علی رغم اینکه نظام حاکم بر کشورما دینی است متاسفانه جامعه ما اسیر منکرات اخلاقی می شود که در دین اسلام بر کراهت و حرمت آنها به وضوح تاکید شده است.

بی احترامی به قانون و قانونگریزی، عدم رعایت حقوق شهروندی و رعایت موازین دینی، اخلاقی و انسانی، تحمل نکردن یکدیگر و بسیاری مسایل ریز و درشت دیگر که سطوح مختلف جامعه به آن گرفتار شده و در کمال تاسف شیوع چشمگیری نیز می یابد.

عوارض اخلاقی همچون پایبند نبودن به ارزش ها و هنجارهای اجتماعی، فریب دادن یکدیگر، دورویی و جسارت و توهین کردن و ... سطوح مدیریتی و اجرایی کشور و سیاستمداران تا سطوح پایین جامعه و مردم کوچه و بازار را درگیر خود کرده که لازم است ما را از خواب خرگوشی بیدار کند و به جای آنکه دولتمردان ما دم از این بزنند که مردم ما بهترین مردم جهانند و ما در دنیا بهترینیم به خودشناسی و اصلاح رفتارهای خود بپردازیم و به سیاست و جامعه اخلاقی که همواره بر آن تاکید داریم جامه عمل بپوشانیم.

اینکه در هیات دولت یک مقام دولتی در وضعیتی ناشایست عزل شود و اینکه مقامات و مدیران اجرایی علیه هم در رسانه ها موضعگیری کنند و افزونتر مقامی نسبت به اجرای قانون طفره برود تنها قسمت آشکار این بی اخلاقی هاست و خود حدیث مفصل بخوانید از بی اخلاقی های پشت صحنه.

روان جمعی جامعه ما دچار آسیب بزرگی شده است. مردم ما نسبت به هم کم تحمل و بی توجه شده اند. دامنه بی اخلاقی ها و فرار از قانون روبه فزونی گذاشته است. در روز روشن یک شهروند مورد تعرض واقع می شود و به قتل می رسد و در کمال خونسردی و بی تفاوتی دیگر شهروندان به کام مرگ می رود.

واژه هایی چون همنوعدوستی و وطن پرستی و ... لقلقه زبان عمده افراد جامعه شده است و کمتر می توان خلوص نیت، دلباختگی، ایثار و مجاهدت را مشاهده کرد. اگر غیر از این بپنداریم خود فریبی است. جامعه شناسان از یک دهه قبل هشدار می دادند که جامعه ما دچار چنین نابسامانی شود. پس به جای کتمان حقایق و پنهانکاری، برای کاهش معضلات و دمیدن روح اخلاق، مودت و همنوعدوستی در جامعه باید تلاش کرد.

اقدام اخیر قوه قضاییه مبنی بر محارب خواندن افرادی که از طریق تهدید با سلاح سرد در جامعه موجب خوف شوند اقدام پیشگیرانه ای است که قطعا آموزش های اخلاقی و تربیتی از طریق مدارس، دانشگاه ها، سازمان ها و گروه های اجتماعی و خصوصا رسانه ها می تواند مکمل مناسبی برای آن باشد که اگر این بخش ها بتوانند نقش خود را به خوبی ایفا کنند دیگر به مرحله اقدامات سلبی نمی رسد که البته به جای خود چاره ساز است.

هر چند که تربیت پذیر کردن افراد جامعه پروسه ای طولانی است و این همه ناهنجاری های اجتماعی نتیجه سیاست های غلطی بوده است که رواج داشته و مجریان و متصدیانی که از وظایف اصیل خویش در ترویج و توسعه فرهنگ بالنده شانه خالی کرده اند و مسایل مبتلابه جامعه را رصد نکرده، نظرات و مشاورت های جامعه شناسان و روانشانسان را نادیده انگاشته اند اما با این همه نیازمند اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به عموم افراد جامعه هستیم که بیایید همدیگر را دوست بداریم.

چهارشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۰

غریبستان فرهنگ، گذرگاه شخصیت های غریب


شالوده جمهوری اسلامی ایران بر بستر فرهنگی بنا شده است. آموزه های مذهبی و ملی هم گویای وجود فرهنگی قوام و محتوای عمیق آن برای توسعه و تعالی انسان و اجتماع است اما تا به امروز این فرهنگ بوده است که سیلی کج اندیشی ها را خورده است و گذرگاه افراد مدعی و مجری بوده است که آمده اند و رفته اند و تنها به هجای آن پرداخته اند و اقدامات آنان به برنامه ریزی فرهنگی نرسیده است، جامعه ای که در آن چند پارگی فرهنگی و قومیت های متعدد و ناهمگون و هجمه های فرهنگ بیگانه و معارض بر ضرورت چنین برنامه ریزی می افزاید.

اصولا فرهنگ را بر سه محور می توان خلاصه کرد: یکی فرهنگ متعالی و نخپه پرور ، دوم فرهنگ معاش و دربرگیرنده تمام جنبه های زندگی و دیگر فرهنگ در قالب نماینده هویت ملت ها.

در هر صورت فرهنگ غنی و پایدار در هر شکل و صورتی موجب تعالی زندگی انسان ها می شود. اگر فرهنگ در گستره توسعه هنر و قدرت خلاقه و اشاعه فرهنگ متعالی باشد معیشت و زندگی انسان را بارور کرده و معنا بخش است، اما اینکه بخواهیم صرفا تکیه بر فرهنگ ملی خود کنیم باید گفت که فرهنگ امری ایستا نیست و نمی توانیم صرف داشتن تاریخ و تمدن و نیز ادبیات و توانمندی علمی در قرون گذشته نسبت به زیست شایسته انسان و صیانت ار آداب و اصول مورد وثوق بی اعتنا باشیم زیرا لفاظی ها تنها باد در غبغب انداختن است.

همان طور که اشاره شد شالوده حکومت ما بر اساس ماهیت فرهنگی استوار است اما در جامعه ما تا چه اندازه فرهنگ و هویت ملی تقویت شده است و تا چه اندازه فرهنگ اسلامی را توانسته ایم جاری کنیم؟ باید گفت فعالیت فرهنگی جامعه ما علی رغم همه ادعاها و تاکیدها و اینکه بسیار بر ماهیت فرهنگی حکومت پافشاری می شود کاملا غیر منسجم، پراکنده، مقطعی و سلیقه ای است.

بعد از 32 سال سپری شده از حکومت اسلامی هنوز نقشه جامع فرهنگی برای کشور وجود ندارد. هر نوع فعالیت مستند و طراحی شده قبل از آنکه تعریف شود و مورد مطالعه قرار گیرد به مرحله اجرا، آزمایش و پایش نرسیده ناکام گذاشته شده است. یکی از علل آن مدیریت ناکارآمد فرهنگی کشور و دیگری سیاست زدگی فرهنگی ماست.

در باب سیاست زدگی فرهنگی لازم به گفتن است که با تغییر و تحول هر دوره از دولت ها همان اندازه اقدام موجز مستند در تدوین نقشه راه فرهنگی کشور در نطفه خفه می شود و به عوامل اجرایی و طراح آن انواع برچسب بی دینی، بی وطنی، غرض ورزی و ... زده می شود. کسی اقدام دیگری را قبول ندارد و از اینجاست که طراحی برنامه مدون فرهنگی در کشور ما پازلی است که هر بار ناقص می ماند.

تا نیمه دوم دهه هفتاد برنامه های فرهنگی محدود به دغدغه و کلی گویی ها بدون معیارها و اصول برنامه ریزی بوده است و تنها از چند طرح مطالعاتی می توان ردپایی سراغ گرفت که وارد مبادی تصمیم گیری و سیاستگزاری نشده است. هر چند امروز نیز همچنان از دغدغه ها در نزد دلسوزان کم نشده است که چه بسا افزون هم شده است اما همچنان کلی گویی و ذهنیت گرایی در سیاستگزاری و برنامه ریزی فرهنگی حاکم است. با این حال به دلیل اینکه خصوصیاتی چون تخصص فدای تعهد، خصوصیات فردی و تقید گشته و کفه ترازوی تعهد و سرسپردگی ها سنگینی می کند از این رو بسیاری از مدیران ما نمی دانند چه کار بکنند و بدتر از آن حتی نمی دانند کجا هستند و برای چه آمده اند و می خواهند چه کنند به عبارتی اصلا موقعیت و جایگاه خود را نمی شناسند و بر آن تسلط و احاطه ندارند.

برخلاف همه تصورات و سخن پراکنی ها که علیه دو دوره اصلاحات منتشر می شود که این دولت، دولت فرهنگی نبوده است و تیشه به ریشه فرهنگ زده است باید گفت مفاد اولویت های برنامه فرهنگی به صورت مشخص، تعریف شده و دارای بخش مجزا برای نخستین بار در برنامه پنج ساله سوم توسعه در زمان دولت اول اصلاحات گنجانده شد.

اقدامات موفق و ناکام دیگری در این دوره و کمی پیش از آن تدوین شد که سعی داشت به طور جامع فرهنگ استان ها، قومیت ها را مطالعه کرده، برای اجرا مهیا سازد. ضمن آنکه برنامه های کلان فرهنگی در دست اجرا بود اما با سپری شدن بیش از ده سال از اجرای برنامه های مطالعات فرهنگی آن زمان امروز با طرحی به نام "پیوست فرهنگی" با هزاران بیم و نگرانی در همکاری ها و موانع هنوز در خانه اول مانده ایم. نقشه علمی کشور هم که هنوز نهایی نشده است و مورد بهره برداری نرسیده است که بتوان موفقیت آن را ارزیابی کرد و در همین مرحله هم نقدهای متعددی بر آن وارد است.

در خصوص مدیریت فرهنگی هم از ذکر یک نکته نباید غافل ماند. مدیریت فرهنگی در کشور ما نیازمند حضور افراد عالم، برجسته و آشنا به مقتضیات و مختصات فرهنگی است کسانی که هم در علم و هم در عمل فرهنگی زیسته باشند و فرهنگی فکر کنند و مجریان توانمند فرهنگ باشند.

فرهنگ امری پیچیده و حساس است و در جامعه ای چون جامعه ما که به انحای مختلف در معرض آسیب های فرهنگی است، جای اسف دارد که اینگونه در قبال فرهنگ به عنوان موضوع مهم و بنیادی سهل انگاری و بی تفاوتی می شود.

دولتمردان بسیاری دم از فرهنگ می زنند که نظریات و اصول پایه آن را نمی دانند و فرهنگ را در اقدامات تشریفاتی خلاصه و محدود می کنند و بهتر بگویم آن را در همین حد می بینند. با بیش از سی سال حکومت فرهنگی هنوز برنامه ها چارچوب نظری ندارد، تشخیص ها دقیق نیست و مسایل جامعه ایران به خوبی رصد نشده ، شناخت و تعریف مشخص نمی یابد و در نهایت به انجام هم نمی رسد.

وقتی فرهنگ گذرگاه انسان های غریب از فرهنگ شد باید کاری کرد، هشدار داد و اجازه نداد دلسوزان و عالمان فرهنگ حاشیه بروند و حتی عزلت نشین بشوند. کار را باید به مجریان فرهنگی داد که با اندیشه و دانش مطالعات فرهنگی عجین باشند و نه اینکه گهگاهی آنان را به بهانه ای جمع کرد و نظرشان را برای اقدامی جویا شد. اجازه بدهید آنان که بر موضوع اشراف و احاطه دارند بیایند و خود بر مسند اجرا بنشینند. باور کنید مدیریت تجربی بدون دانش تا بیاید مدیر آگاه شود نه تنها گره از چالش های فرهنگی نگشوده و ثمره فرهنگی هم به بار نیاورده چه بسا گره افکنی هم کرده باشد. بماند از اقدامات اتفاقی که ره به جایی نمی برد و مسبب بسیاری ار ناکارآمدی ها هم متوسل شدن به همین اقدامات آزمون و خطاست. 

چهارشنبه ۳ نوامبر ۲۰۱۰

تاملی بر کارکرد و فعالیت سازمانی بی بی سی


بدون هیچ تردیدی بی بی سی با برنامه سازی هوشمندانه و مبتکرانه خود ضمن ترویج فرهنگ بریتانیا به دنبال تامین منافع این کشور در سطح جهانی است و طبیعی است که از سیاست های خارجی آن حمایت می کند و در این مسیر می کوشد کاملا زیرکانه طیف وسیعی از مخاطبان را به عنوان جامعه هدف خود شناسایی کرده و بر اساس نیاز آنان تولید برنامه کند.

بی بی سی در راستای نیل به مقاصد خود اهداف مشخص و تعریف شده ای دارد از جمله رسوخ و نفوذ در میان ملت ها و تاثیر گذاری هدفدار بر آنها. از این روست که سرویس بین الملل بی بی سی از سوی وزارت امورخارجه انگلستان مورد حمایت قرار می گیرد.

بی بی سی فارسی توانسته مخاطب خود را در جامعه ایرانی شناسایی کند و با جذب افراد مخالف و ناخرسند و نیز افراد منفعل و مردد آنها را در معرض القائات و عملیات جهت دار قرار دهد و از این طریق تغییرات لازم را در بافت فرهنگی و هویتی و ساختار سیاسی بوجود آورد.

بی بی سی از پیشینه نود سال تجربه بهره مند است، شاکله سازمان یافته مبتنی بر مدیریت مشارکتی دارد و اصول سیاستگزاری و برنامه سازی آن مبتنی بر مشورت، کنترل و نظارت دقیق و منسجم است. رسانه بی بی سی مانند برخی خبرگزاری ها یک "رسانه مادر" محسوب می شود چون برای خود داری سبک و فنون است. خلاق و پویا بوده و برای کار رسانه ای و تاثیر گذاری بر مخاطب نوزایی و نوگرایی مداوم دارد. همزمان با تحولات سپهر ارتباطی جهانی، خود را به روز می کند. از نسل اول رسانه ای بهترین بهره را برده و هم اکنون با ظهور نسل دوم رسانه ای خود را با شاخص های این نسل( تعاملی بودن، ناهمزمانی، تمرکز زدایی و ... ) تطبیق می دهد و قطعا با اتکا به جمیع جهات ضمن حفظ اثر گذاری، ضریب نفوذ خود را هم بالا می برد.

بی بی سی استراتژی، ساختار و فرآیند مدون و قاعده مندی دارد و سیاست ها، ساختار مدیریتی و عوامل اجرایی آن موجبات اقتدارش را فراهم ساخته است حتی مخاطبان بی بی سی موجب اقتدار آن شده اند زیرا که مخاطب و رضایتمندی او یک اصل بنیادی است و رسانه بی مخاطب یعنی هیچ. بنابر این رسانه برای آنکه این موقعیت را احراز کند و جایگاه خود را در میان مخاطبان ارتقا دهد نیازمند اعتماد سازی است و این اعتماد سازی ایجاد نمی شود مگر به اشکال مختلف مخاطب بتواند مطالب خبری و اطلاعاتی مورد نیاز خود را از آن منبع کسب کند و در مواقعی که با خلا اطلاعاتی و سرگشتگی مواجه شد بتواند با کسب اطلاعات شفاف و جامع نیاز خود را مرتفع سازد. ژورنالیسم به سبک بی بی سی با انباشت آمارها و داده ها و ارایه اطلاعات به نسبت کامل مخاطب را فریفته خود می کند و سر بزنگاه هم با ارسال سیگنال های غلط و مغرضانه و البته با شگردهای کاملا حرفه ای او را به سمت آنچه خود می خواهد سوق می دهد.

رسانه ای که می گوید مستقل هست این نیز یک جهت گیری محسوب می شود. هر رسانه ای گرایش و رویکرد خاص خود را دارد و البته این در فعالیت رسانه ای اجتناب ناپذیر است. به طور کلی عمده مطالب و اخبار رسانه ها دارای جهت گیری هستند. بی بی سی با توانمندی گسترده ای که دارد، بنابر الگوی برنامه سازی خلاق خود به گونه ای برنامه سازی می کند که تمامی جنبه های فکری را پوشش بدهد و با ایجاد توازن، تا حد امکان شرایط برنامه سازی غیر جانبدارانه را دنبال می کند زیرا خدمات خود را در خدمت همه می داند و این جامعیت در تولید برنامه است که ظاهرا اینگونه می نمایاند که برنامه ها بی طرفانه است، اما نوع چیدمان و غلبه گفتمان در دراز مدت بر مخاطب اثر گذار خواهد بود.

اگر از وجه مثبت به قضیه نگاه کنیم فعالیت شبکه های رادیویی و تلویزیونی و سایت بی بی سی می تواند به فعالیت رسانه ای و سیاسی ما کمک کند تا تحرک پیدا کند و به واقع وارد فضای رقابتی شود و خود را از انفعال برهاند و در عرصه رقابت مجهز به امکانات، طرح ها و اندیشه های نو کند. این فضا با تاثیری که بر جامعه می گذارد به طور غیر مستقیم رسانه ها و سیاستمداران را ملزم می کند تا نقاط ضعف خود را مرتفع کنند و بر فعالیت هایشان بیفزایند تا فرصت ایراد و بهانه برای مخالفان باقی نماند و از حجم انتقادها و ناخرسندی ها کاسته شود.

سایت بی بی سی نیز ضمن دارا بودن بخش قابل توجهی از خصوصیات یک رسانه یک سایت حرفه ای و چند وجهی است که از آخرین امکانات رایج فضای سایبر بهره می جوید، با مخاطب خود تعامل دارد و او را به مشارکت فرا می خواند و به سهولت دسترسی به شبکه های دیگر خود را میسر می سازد. با اذعان به اینکه نواقص و کاستی هایی هم در خصوص این سایت و هم در برنامه های بخش فارسی آن مترتب هست و همچنین این بخش تمام خصوصیاتی که سازمان بی بی سی واجد آن است را هنوز احراز نکرده است.

رسانه های ما خصوصا رسانه ملی لازم است اعتنای ویژه ای به رسانه های جدید و امکانات ایحاد شده در فضای سایبر داشته باشند و به اقتضای فضای موجود با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند.

یکی از مقامات صدا و سیما چندی قبل گفت که ما مهندسی پیام را جزو اولویت های کار خود قرار می دهیم. این سخن جای ابراز شگفتی دارد که یک مسئول رسانه ای این چنین بگوید. مهندسی پیام در ذات کار رسانه ای نهفته است و در فرآیند ارتباطی جاری و ساری است. این مهندسی پیام است که کار رسانه ای را معماری می کند آن وقت که گفته می شود قرار است جزو اولیت های کاری قرار بگیرد در حد خود روند فعالیت رسانه ای ما را نشان می دهد که تا حال چگونه بوده است. ما از فنون و روش علمی اطلاع رسانی کمتر بهره می گیریم و نسبت به ایده ها و اندیشه های خلاقانه کم اعتناییم و به تبع نتیجه هم مشخص است، از دست دادن و ریزش مخاطب.

بی بی سی می کوشد در سطح جهانی به عنوان یک سازمان خلاق مطرح باشد، ضمن آنکه این رسانه نخبه گراست افراد برجسته در حوزه های مربوط به رسانه با آن همکاری دارند. همچنین افرادی که در رسانه های بی بی سی مشغولند افرادی علاقه مند، مشتاق و پرکار هستند. بنابراین همین می شود که مشاهده می کنیم خلاقیت و نوآوری خصلت جدانشدنی بخش های مختلف این غول رسانه ای محسوب می شود. در مقابل ما باید بررسی کنیم و ببینیم که صدا وسیمای ما چند درصد از فارغ التحصیلان برتر رشته های ارتباطات را جذب می کند و اصولا این نیروهای ارزشمند مابقی عمر خود را کجا سپری می کنند؟ باید بررسی شود تا مشخص شود که چقدر رضایتمندی در میان پرسنل این سازمان نسبت به کار و فعالیت وجود دارد و اگر رضایتمندی هست آیا اشتیاق به فعالیت هم هست و اگر هست چرا نیرو های یک سازمان عریض و طویل در ایده پردازی و نوآوری رسانه ای مشارکت داده نمی شوند که یک رسانه عظیم ملی به تقلید از سبک و سیاق یک شبکه خارجی روی نیاورد.

ضمن اینکه رسانه بی بی سی با بخش خصوصی در تولید برنامه و محتوا همکاری می کند و پیشنهادات آنها را در برنامه سازی می پذیرد. جذب و پرورش ایده ها به همراه مهارت و توانایی پرسنل، تعهد کاری و علاقه سرشار و فرهنگ سازمانی توام با احترام و همکاری است که یک رسانه را اینگونه توانمند می سازد.

متاسفانه در اثر مسامحه و برخی تعصبات غلط آنقدر که هویت ملی در رسانه ملی ما مهجور واقع می شود اما به نسبتی وسیع تر راه برای نفوذ فرهنگ غربی فراهم می شود، رسانه ملی ما نیز به عنوان یار و مددکار رسانه های غربی فرهنگ و سبک زندگی غربی را نمایش می دهد. برخی اعمال برنامه ریزان و برنامه سازان و گفت و گوها و رفتارهای مجریان صدا و سیما برای آنکه اهداف مقطعی برنامه ها را تامین کند، موجب می شود فرهنگ اصیل ناب اسلامی و ایرانی به حاشیه رانده شود و با ورود نیروهای تازه نفس به جای بهره گیری اثر بخش از این پتانسیل با ترتیب دادن برنامه ها و گفت و گوهای کوچه بازاری، صدا کردن نام کوچک و ... ضمن مخدوش کردن فرهنگ و ادبیات این مرزو بوم برای تحقق ادعای نوعی حرفه ای بودن اثرات مخرب و جبران ناپذیری بر جای گذاشته می شود.

سابقه هفتاد ساله حضور بی بی سی در ایران گویای آن است که این رسانه در سال های 1320 و 1332 در مسایل سیاسی و حکومتی ایران دخالت آشکار داشته است.از زمان راه اندازی شبکه تلویزیونی این سازمان در دی ماه 1387 چندماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در بدو امر این شبکه بدون هیچ ممانعتی فعالیت داشت منتها به دلیل آنچه عدم رعایت خطوط قرمز و منافع ملی جمهوری اسلامی محسوب می شود از فعالیت و پخش آن جلوگیری به عمل آمد و این حق طبیعی حاکمیت است تا با مخاطرات و تهدیدها مقابله کند اما آنچه جای توجه و تاکید دارد این است که شبکه تلویزیونی بی بی سی مخاطب بالقوه خود را در ایران داشته است و عوامل دست اندر کار این رسانه به منظور جذب طیف های اجتماعی مورد نظر اقدام به راه اندازی و فعالیت شبکه خود نموده اند. در جهان کنونی این کار صرفا یک اقدام مذموم تلقی نمی شود لذا آنچه مهم است این است که ما به جای آنکه تمام توان خود را معطوف به مقابله با تهدید یا تهدید زدایی بکنیم به آسیب شناسی و شناخت نقاط ضعف خود بپردازیم و بکوشیم تا آسیب ها و کاستی های خود را پوشش دهیم تا از این طریق مورد هجمه و تهدید رسانه های بیگانه واقع نشویم و یا در حد ممکن از عوارض آن بکاهیم. آسیبی که امثال شبکه بی بی سی فارسی به فرهنگ و هویت جامعه ایرانی می زنند کمتر از آسیب رسانی به سیاست و حاکمیت نیست چه بسا پیش زمینه ایجاد اضمحلال از درون باشد.

کسانی بیشتر در معرض مخاطرات شبکه بی بی سی قرار دارند که از آگاهی و شناخت کافی نسبت به مسایل سیاسی، فرهنگی و اعتقادی برخوردار نیستند، لذا وجود فضای آزاد اطلاع رسانی به تنهایی موردی ندارد اما آنچه اسباب نگرانی یک حکومت را فراهم می کند تهدیدی است که متوجه توده افراد جامعه در این فضای مسموم می شود که مبادا نتوانند مسیر حق را از باطل تشخیص دهند.

سه‌شنبه ۱۰ اوت ۲۰۱۰

نقد گفتمان درون حاکمیتی و جامعه سیاست زده؛ از سرگرمی سیاسی عوام تا سیاسی کاری خواص


روزی سیاست علم مدن و تدبیر امور خوانده می شد و امروزه چند گام جلوتر تصمیم گیری مبتنی بر شناخت و اطلاعات استراتژیک در کشورداری و حاکمیت نقش اساسی را دارد. با این وجود جامعه ما بنابر برخی رفتارها و عملکردها دچار نقیصه ای شده است که به جای درایت و همه جانبه نگری برای سیاست سازی گرفتار یکجانبه گرایی و افتادن در ورطه سیاست بازی شده است که در نوع خود بسیار مخرب و تهدید کننده است. این در حالی است که جامعه جهانی برای نیل به اهداف خود و بازدارندگی برخی کارویژه های ملی ما با یکدیگر هم افزایی دارند اما در داخل به جای وفاق و همگرایی، سیاستمداران و قاطبه افراد دچار بدگمانی و سوءظن نسبت به هم شده، بیم افتراق و انشقاق می رود.

با توجه به شرایط موجود جامعه از منظر نگاه آسیب شناسانه و آگاهی بخشی در ادامه به مسایلی اشاره می کنم که شاید در نگاه اول برخی نسبت به آن موضع بگیرند، اما مسایل مطرح شده فارغ از نگاه مصلحتی و محافظه کارانه سعی می کند به جای کتمان کردن حقایق در خصوص مسایل سیاسی - اجتماعی موجود طرح مساله کرده تا در گذر به وضع مطلوب مفید افتد.

باید اذعان کرد که تحت تاثیر برخی مسایل و رویدادهای داخلی و حتی خارجی و نیز متاثر از نوع روش برخورد و زیست اجتماعی مسبوق و حاضر ما ایرانیان سیاست ورزان ما در تعاملات درون گروهی و درون حاکمیتی دچار سیاسی کاری و فعالیت سیاسی عنان گسیخته شده اند و هر آن تحت تاثیر ناملایمات، فشارها، مقطعی اندیشی و ... دست به اعمال به اصطلاح مصلحت اندیشانه می زنند و یا غیر آن مرعوب و تخریب می شوند. این وضعیت مبین آشفتگی و بر هم ریختن نظم درون حاکمیتی به لحاظ افتراق اندیشه ها، تک روی و مصلحت اندیشی باندها و دسته هاست که نه از تفکر مدیریتی و راهبردی مشخص و تعریف شده پیروی می کند و نه از الگو و روش فعالیت حزبی و کارکرد سیاسی مدونی حکایت دارد.

امروز اگر نزاع میان وکیل با وکیل، وزیر و دولت با مجلس و مجلس با دولت، شخصیت ها با یکدیگر و به تبع آن افراد جامعه با هم هستیم بیانگر آن است که قدرت تحمل اندیشه مخالف را نداریم، یکدیگر را بر نمی تابیم، ایجاد محدودیت و کم فروغ بودن فعالیت تشکیلاتی منسجم و دارای چشم انداز، که در سایه اطمینان و امنیت مشارکت در امور حاکمیتی و دیده بانی اقدامات دولتی و نقادی آنها حاصل می شود و متاسفانه این امنیت و اطمینان فعالیت تشکیلاتی در هاله تردید و ابهام است، به نوبه خود سبب شده است در مجموع تفکر بلند مدت نداشته باشیم و از همه مهم تر اعتماد به یکدیگر سلب شود. نه مردم به مسئولان آنطور که باید اعتماد دارند و نه مسئولان به هم بنابراین ادامه این روند تبعات سهمگینی را به دنبال خواهد داشت.

از سویی دیگر و متاثر از چنین حالتی بسیاری از رسانه های ما رسالت اصیل خود را به وادی فراموشی سپرده و ترجیع بند خود را موضع گیری، تدافع یا تهاجم قرار داده و برخی نیز تحت لوای صیانت از منافع ملی با بر هم زدن توازن قدرت از مشارکت نخبگان، متخصصان و اندیشمندان و عامه فعال جامعه از یک سو در روشنگری، نقد و تضارب آرا و از سوی دیگر در ارایه طریق و همراهی و همکاری با حاکمیت واهمه دارند. بنابر اصل پنجاه و ششم قانون اساسی که مبین نقش مردم در ترسیم سرنوشت خود است، تصریح شده است که مردم در حاکمیت نقش دارند و البته بر مبنای آن حاکمیت مردم در طول حاکمیت الهی است و نمی توان آن را نفی کرد و یا از اهمیت آن کاست که کار ناصوابی است. همچنین در اصل ششم قانون اساسی بر اتکا به آرای عمومی تاکید شده است. اگر به واقع اعتقاد به این هست که مردم در حاکمیت نقش دارند نمی توان نسبت به اینکه دانستن حق آنان است بی تفاوت بود. در چنین حالتی انتظار این است که رسانه ها همه جانبه نگر باشند. با توجه به ذات رسانه که اجتناب ناپذیر است اما شرایط حرفه ای اقتضا می کند به نفع مردمسالاری و اطلاع رسانی شفاف و برقراری فضای مسالمت آمیز در جامعه رسانه های ما صرفا تریبون یک دسته یا یک جریان نباشند در این صورت آنچه در حقیقت امر مغفول می افتد، مصالح و امنیت ملی است. انتظار این است در فضای فعالیت حرفه ای که بستر و فلسفه فعالیت رسانه ای را شکل می دهد، رسانه های ما هم مطابق اصول و روش علمی و اخلاقی ضمن آنکه در تلاش برای نقد مسایل بنابر اهداف ارزشی، حزبی و سیاسی خود هستند - و اصولا با رویکرد به تحکیم مبانی نظام صورت می گیرد - از جبهه گیری و تخریب دوری کنند.

متاسفانه متاثر از شرایط رسانه ای حاکم ذائقه مخاطب چنان تحریک می شود تا اطلاعات شفاف را فارغ از گیر و دار نگرش های مرسوم از مجاری و رسانه های بیگانه که در ازای فعالیت و خبر رسانی حرفه ای به آن اطمینان می یابد، تامین کند. ما نمی توانیم و نباید منکر فعالیت سایر رسانه ها در جامعه جهانی اطلاعات شویم که به نوع خود هر مجرای ارتباطی می کوشد مخاطب خود را حفظ کرده و گسترش دهد، غرض اعتلا و ارتقای فعالیت رسانه ای داخل کشور است تا بتواند در استغنای مخاطب و پاسخگویی به نیاز هایش یاری رسان باشد. با کمرنگ بودن فعالیت منسجم و علمی رسانه ای داخلی، رسانه های خارجی و عمدتا فارسی زبان با شناخت و اطلاع از وضع موجود از این فرصت نهایت استفاده را برده، بساط خود را برای تامین نیاز مخاطب جویای خبر پهن می سازند. اینان با درک به موقع نیاز مخاطب فعالیت خود را بسط و گسترش داده و در شرایطی که هر روزه به جای فروکش کردن اختلافات بر شعله ور شدن آن افزوده می شود، خوراک بیشتری برایشان فراهم شده، اقدام به توسعه شبکه ها و رسانه های خود می کنند. علی رغم این شرایط ایجاد محدودیت برای رسانه ها این معضل را افزون تر کرده و موجب شده است فارغ از نقش و کارکرد اطلاع رسانی نگاه حاکمیت به تمامی فعالیت های رسانه ای نه از جنس فعالیت حرفه ای بلکه به مثابه تحرک سیاسی نگریسته شود و به تبع آن رفتارهای تهاجمی و سلبی به وجود آید.

جامعه ما سیاست زده شده است و مردم ما به جای تلاش برای پیشرفت و ترقی خود و جامعه سرگرم مباحث سیاسی و وقت گذرانی های گاه و بیگاه شده اند که چیزی جز کدورت، بد اندیشی و ... از آن حاصل نمی شود. همانقدر که بی تفاوتی در موضوعات سیاسی در جامعه امری مذموم است، سیاست زدگی در حد معمول به تفنن می ماند و در حد بالای خود به افراط و تحجر می رسد. تمثیل قابل بیان برای آن حرکت در خاموشی است. این وضعیت فرد را از تعادل خارج می کند و چه بسا به بی تفاوتی و حتی مقابله با ارزش های سابق خود بکشاند. محصول همه گیر شدن ناموزون در این مقوله این است که جمع های نا آگاه نا آگاه تر شده و توده های اسیر مشکلات و گرفتاری ها با لقلقه زبان کردن حرکات سیاسی مسئولان مشغول تسکین خود می شوند و مطمئنا چیزی تغییر نمی کند. در این جماعت های توده وار آنچه در پس ذهن مخاطب است باید همان تایید شود، در این چنین جمع هایی تاثیر گذاری و کار تبلیغی اثر چندانی ندارد زیرا که شنونده منتظر است بشنود آیا گوینده حرف او را تایید می کند یا نه، اگر نه بی خیال می شود و یا تظاهر به پذیرش می کند و یا کار به مجادله می کشد. این خاصیت جماعت توده است، انتظاری جز این نیست.

وقتی جامعه دچار عارضه سرگرمی سیاسی شد، آن وقت بازار شایعه پراکنان، رسانه های مغرض و زمینه جولان فرصت طلبان فراهم می شود. جماعت اسیر مادیات، گرفتار درونیات و منیات چه و حقیقت یابی و اندیشه ورزی کجا؟ آن وقت هر شب منتظر است تا ببیند "بی بی سی" یا "وی او ای" چه می گوید و "... اصلا گور پدر سیاست، سرگرمی دیگه چی سراغ داری بزن فارسی وان" تا شکم روح را از هر چه تا به امروز ندیده و یا نکرده و یا کمتر برایش فراهم بوده پر کند و این سیر به اینجا اکتفا نمی شود، چنین افرادی به تدریج بی تفاوت، هیچ انگار و بی هویت می شوند. اصولا نفوذ بر کسانی که سوار بر مرکب شهوتند کار سختی به نظر نمی رسد.

سرگرمی سیاسی فرقی با دیگر سرگرمی ها ندارد و یا حداقل آستانه بزه ها، هتک حرمت ها، بی حیثیت کردن ها، توهین ها و افتراهاست. آن وقت که بصیرت و اندیشه در بین نباشد سیاست آنقدر به حضیض نفس رخنه می کند که به کرامت فرد و دیگران چوب تاراج می زند.

 فرق "سیاسی شدن" با سرگرمی سیاسی

رهبر معظم انقلاب اخیرا در فرمایشات خود بر "سیاسی شدن مردم" تاکید فرموده اند و این موضوع نکته ای مهم و کلیدی برای حرکت امن کشتی انقلاب و رسیدن به ساحل سلامت است. سیاسی شدن مردم به حضور آگاهانه، بیداری و هوشیاری ملت کمک می کند و بسیاری از کشورهای قدرتمند جهانی برخلاف انقلاب اسلامی، نیازی به سیاسی شدن عموم مردم نمی بینند و آنچه برای آنان مهم است، تحقق شعار دموکراسی است که البته تامین رفاه عمومی و نیازهای جامعه برای تحریک نشدن مردم نسبت به حکومت ملاک نظر است. با این اوصاف جا دارد به نکته مهمی در این خصوص اشاره شود و آن تفاوت میان سیاسی شدن و تبدیل شدن سیاست به سرگرمی است .

اگر می خواهیم مردم ما سیاسی شوند، لازمه اش این است که به آنان آگاهی و بصیرت بدهیم. خوراک سیاسی شدن، دانش و اندیشه است اگر مسئولان و شخصیت های سیاسی و اجرایی ما و نیز رسانه ها و روشنفکران جامعه ما کوچکترین خبط و خطایی مرتکب شوند بدنه جامعه را دچار ضعف و انحطاط می کنند.

سیاسی شدن مردم با سرگرمی سیاسی از این جهت متفاوت است که دومی نشات گرفته از فاصله و افتراق میان قدرتمندان با سطوح جامعه است. توده به هنگام سخن گفتن از سیاست، هنگامی که دچار فقر و تنگدستی است و یا در تامین نیاز و رفاه زندگی اش عاجز است سعی می کند مزه ای از شیرینی قدرت را زیر زبانش احساس کند و تمام ناکامی های فروخفته اش را در لحظه ای به فراموشی بسپارد و این اصلا علامت خوبی از جامعه سالم نیست.

اگر اصل بر این باشد که شناخت مردم بالا برود و بصیرت و درک پیدا بکنند نیازمند کار مداوم، برنامه ریزی شده و پیوسته هستیم تا افراد جامعه مانند یک جوانه رشد کنند، تنومند شوند و بار بدهند. این یک نگاه آرمانی است که اهتمام تمامی ارکان نظام را می طلبد تا روح بیداری و حقیقت جویی را در جامعه بدمند. برای تحقق این موضوع نیازمند تدبیر و طراحی فکر و ایده، اتخاذ تصمیم های سنجیده و اقدامات اصولی هستیم.

سیاسی شدن جامعه هنگامی اتفاق می افتد که مردم در مسایل جامعه مشارکت اثربخش داشته باشند و رسانه ها تافته جدابافته و تریبون عده ای متنفذ و به اصطلاح منورالفکر نباشند. رسانه اگر از مردم جدا باشد و دغدغه مردم را مطرح نکند و بدتر اگر تنها بر تقویت نوع نگاه رایج و افزایش دامنه جنبه های منفی و ادامه حرکت در مسیر نیل به مطالبات و بخشی نگری (به دور از نگاه همه جانبه و به صورت تک بعدی) به نفع تحقق اهداف رسانه ای خاص و صرفا به منظور جذب حداکثری مخاطب اصرار بورزد، به جای تزریق روح امید، آگاهی و نشاط در جامعه دچار قشری گرایی می شود. رسانه ای موفق، پایدار و کارآمد است که در عین حال که زبان گویا و چشم بینای جامعه خود است عنصر آگاهی بخشی را از نقش اطلاع رسانی صرف تفکیک و برجسته کند. مردم ما باید آگاه باشند و بیندیشند، نباید آنان مستمسک و اسباب دست قدرتمندان قرار گیرند که تنها در وقت نیاز و صرفا در موقع رای و انتخاب به آنها رجوع شود. افتخار مردمسالاری دینی این است که به عارضه ای که دموکراسی غربی دچار است، مبتلا نیست و آن این است که در دموکراسی رایج غرب دخالت اراده مردم در ترسیم حاکمیت به حدی است که برای جلب آن لازم است به خواسته های نفسانی آنان پاسخ داده شود. مردمسالاری دینی یعنی نقش آفرینی اقشار جامعه در حاکمیت ملی با این ویژگی که مردم همیشه محترمند و در عین حفظ کرامت والای انسانی باید علاوه بر رفع نیاز حیاتی و معیشتی آنان برای حفظ سلامت جامعه به بیداری، شناخت و آگاهیشان هم توجه کرد.

امروز وضع حاکمیتی و فعالیت های سیاسی ما دچار تنش بی جهت شده است. بی جهت از این بابت که وقتی آرمان و میثاق انقلاب اسلامی مشخص است نباید مطامع سیاسی، غرض ورزی و رفتارهای سلبی و کشمکش های فردی، حزبی و درون گروهی بروز کند. اگر به حقانیت نظام اعتقاد هست و از سر نفسانیت و منیت ها، حرف ها و اعمال ما صورت نمی گیرد پس باید بر وحدت جمعی در عین تکثر آرا پایبند باشیم و با سیاست سازی به جای سیاسی کاری و سیاسی بازی جامعه را هم از مبتلا شدن به سرگرمی های سیاسی نجات دهیم و کمتر اسباب این سرگرمی ها را برای رسانه های بیگانه فراهم کنیم.

نقد درون گفتمانی به جای تخریب و تخطئه

شناخت مبتنی بر آگاهی سیاسی حاصل نمی شود مگر اینکه فضای نقد درون گفتمانی در سایه تحمل مخالف و نقدپذیری، وحدت، مدارا و مسالمت ایجاد شود و اینها محقق نمی شود تا وقتی که ظرفیت مسئولان بالا برود. به تبع آن شاهد خواهیم بود که سعه صدر و تحمل مردم هم بالا خواهد رفت و پذیرش یکدیگر آسان خواهد شد.

برگزاری نشست های آزاد اندیشانه و جلسات بحث و جدل از جمله روش هایی است که به روییدن و بارور شدن اندیشه های نو کمک می کند. ما زمانی به این جلسات عادت داشتیم چون از دل این جلسات بود که بزرگان دین و علم به یافته های بسیار می رسیدند. امروز که صحبت از جدل می شود بی اختیار جبهه می گیریم. اگر فضا برای این نشست ها و کرسی های آزاد اندیشی فراهم شود با رعایت قواعد بازی و اصل منطق می توان انتظار معجزه آسایی از این محافل و جلسات داشت.

متاسفانه امروزه آزاد اندیشی و نقد درون گفتمانی تبدیل شده است به مدیحه سرایی و تملق گویی و تا کسی می نویسد یا سخنی می گوید تا درد این جامعه را نشان بدهد و راهی و روشی برای علاج آن بیابد بلافاصله علیه او می شورند. ما نباید تفکر خودی غیر خودی مارکس قرن نوزدهم و سرمایه داری قرن بیستم و بیست و یکم را در در جامعه خود ترویح دهیم. در جامعه ایرانی مسلمان و شیعه که اهل یک مکتب و وطن هستیم و حداقل یک علقه ملی و مذهبی را داریم از یک سو و بسیار وجوه اشتراکی که در انسانیت، اسلامیت و ایرانیت ما پیدا می شود از سوی دیگر تنها به صرف تضاد در اندیشه های فردی، گروهی و حزبی نباید میان یکدیگر مرزبندی ایجاد کنیم. این چه طرز تفکر جدایی طلبانه ای است که سراغ ما آمده است؟ چرا به جای همبستگی و اتحاد در مقابل هجمه های دشمنان به نفی متعلقات هم می پردازیم. ما مگر شعار نه غربی و نه شرقی سر نمی دهیم پس کجاست این حاکمیت گفتمان انقلاب اسلامی؟ آیا وقت آن نرسیده است که از کلیات به مرحله ای بالاتر رفته، شمولیت تفکر انقلاب اسلامی را در ابعاد ، حوزه ها و جوانب مختلف گسترش دهیم؟

از بس که ما متفرق و از هم جدا هستیم که در تولید آرا و اندیشه نه تنها گرد هم نمی آییم بلکه همدیگر را تهدید و تخطئه کرده و به سهولت به افراد برچسب بی دینی ، بی وطنی و عنصر خارجی بودن می چسبانیم تا از این میان به راحتی بتوان بی دینی و امثال آن را شرط کافی برای خروج از حاکمیت و حقوق مدنی افراد قلمداد کرد چرا که مرز خودی و غیر خودی در دین، وجود یا نبود اعتقادات (حق و باطل) است و در مناسبات درون حاکمیتی نباید از منظر تفکیک خودی و غیر خودی منجر به رویارویی شویم البته آنطور که دین در این خصوص مسامحه دارد بعضی برای نیل به مطامع جلوتر هم حرکت می کنند و بی درنگ بخشی از نیروهای انقلاب و حتی عموم مردم را با خط کش مصالح خود سنجیده و با کوچکترین نقد، اختلاف نظر و سلیقه دیگران را در صف غیر خودی قرار می دهند.

باید بتوان از نیروهای انقلاب به درستی حفاظت کرد و از ایجاد چند دستگی، اختلاف و نزاع اجتناب نمود و ضمن آن از نفوذ افراد خطرناک که در لباس دوست و خودی، خواسته (برنامه ریزی شده) و ناخواسته (از سر غفلت و کوته اندیشی) و با ابزار تملق ، ریا و سینه چاکی اهداف خود و اربابانشان را دنبال می کنند، جلوگیری به عمل آورد. این مصادیق نیازمند دقت نظر است و به جای اینکه تراز خودی و غیر خودی با ترازوی خواسته ها و منیت ها سنجیده شود، اصول و مبانی ملی و دینی ملاک قرار گیرد و اینگونه نشود که ارزش های فردی و شرعی افراد را زیر سئوال برد لذا در حد و اندازه هر کسی نیست که بخواهد راهی شود و جار بزند و خودی و غیر خودی تعیین کند.

اگر زمانی در حوزه های علمیه بحث و جدل ارزش داشت و از دل آن بود که مباحث و یافته های جدید شکل می گرفت اما امروزه انتظار از حوزه های علمیه به شدت بیشتر است. نباید تکلیف و فعالیت حوزه به جای اجتهاد پروری، تحقیق و تتبع، آسیب شناسی مسایل و تولید و تدوین اندیشه و مفهوم برای نظام در ابعاد مختلف و موضوعات جامعه، حاکمیت و کشورداری در آموزش صرف و ارایه یکسری مواد درسی محدود شود.

گفتمان سیاسی برای آنکه اندیشه ورزی و درک درست را رقم بزند و ما را از قید سیاسی کاری ها و سیاسی بازی های مرسوم برهاند و جامعه را همدل و یکدل کند نیازمند حضور تمام قد و فعالانه دانشگاه هم هست. اسف اینجاست که دانشگاه های ما به جای آنکه مبادی تفکر خلاقانه و تحقیق و پژوهش بوده و بازوی قدرت اجرایی و تصمیم سازان جامعه باشند در رخوت و خمودگی تنها فتح قله های تحصیلی و کسب رتبه های علمی را پیشه خود گرفته اند. این وضع باید تغییر کند ضمن آنکه شخصیت ها، نویسندگان و رسانه های ما و همه کسانی که به نوعی دست اندرکار امور می باشند و با افکار عمومی در ارتباط هستند با رعایت اخلاق و معیارهای حرفه ای بدون وابستگی و هضم شدن در جریانات مرسوم سیاسی با فرانگری و ملاک عمل قرار دادن مصالح و منافع ملی و بر مبنای گفتمان انقلاب اسلامی در بسط و گسترش آزاد اندیشی برای توسعه و پیشرفت جامعه اهتمام بورزند.

دوشنبه ۲ اوت ۲۰۱۰

ایران برای ایرانیان


اقدام شایسته ای که شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور در برگزاری دومین همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام داد، بسیار ستودنی است. همایشی که با برنامه ریزی و تدبیر می کوشد استعدادها و توانمندی ملی ایرانیان در سراسر جهان را تجمیع کند و به نفع ایران و ایرانی به کار بگیرد. این اقدام از این رو قابل تحسین است که به دور از دگم اندیشی و تصلب فضا را فراهم می کند تا ایرانیان بنابر اشتراکات خود بر اساس یک یا چند مولفه انسانی، ملی و مذهبی که با هم دارند به نفع وطن و برای تعالی، توسعه و پیشرفت آن همگام و همصدا شوند. مشروط بر اینکه نخبگان و افراد برجسته که موافق خدمت به میهن خویش هستند مدنظر قرار گیرند و نه افراد فرصت طلب و فارغ از عرق ملی.

تعصب کور، انزواطلبی و مقابله با تغییر و تحول متناسب با مقتضیات زمان نکته ای است که سال هاست ما ایرانیان را در حاشیه قرار داده و بسیاری از امکانات و سرمایه های ملی، انسانی و اجتماعی مان را معطل ساخته است و در نتیجه بر میزان هجمه های فرهنگی و تبلیغاتی مخالفان و معاندان افزوده است. اگر از پوسته بی تفاوتی، کوته نظری و توجه صرف به منافع فردی و گروهی خارج بشویم و اگر تعهد صرف را که امروزه به اشتباه تقید به منافع باندی و درون گروهی و سرسپردگی جا انداخته اند، جایگزین پایبندی به ارزش های دینی و اعتقادی نکنیم و تخصص و خلاقیت مردم ایران زمین را پاس بداریم، قطعا تعهد راستین در کنار اخلاق حرفه ای، فردی و اجتماعی متضمن سلامت در فعالیت های علمی، اقتصادی، سیاسی،فرهنگی و اجتماعی است. لازم است  استعدادهای برتر شناسایی شوند و از توانمندی های آنان به نحو شایسته بهره برداری شود، در اینگونه موارد نباید این دست افراد را ملزم به تقریر یکسری محفوظات اعتقادی مشخص بدانیم، چرا که نتیجه عکس می دهد. در مقابل باید به این نکته هم توجه کرد که چه بسیار افرادی  در زمره  استعدادهای برتر هم قرار ندارند و به یمن همین فرصت طلبی ها و ظاهر سازی ها خود را مقید و متعهد به همان معنای مذکور نشان داده و در مناصب و جایگاه های مهم نفوذ کرده اند.

نباید دایره حضور استعدادهای برتر ایرانی در مشارکت برای پیشرفت و توسعه کشور را محدود کرد و نسبت به یکسری افراد  که به اصول اساسی و مصرح دینی و ملی هم پایبند نیستند تنها به جهت سرسپردگی برای عده ای به ظاهر مسئول که اغلب خود نیز با ریاکاری و تظاهر به مراتب اداری و سازمانی راه یافته اند، فرصت جولان و در نهایت ضربه زدن و خدشه وارد کردن به امنیت و سلامت ارکان نظام را داد.  تا کنون چه متفکران و نوابغی را به دلایل واهی از خود رانده و طرد کرده ایم و چه بسیار افرادی که کمترین توان و بازدهی را ندارند به صرف سر سپردگی پذیرا شده ایم.  شایسته است  نیروهای ارزشی، لایق و صادق که انسانیت را ارج می نهند و ارزش ها را لگد مال نمی کنند مورد توجه واقع شوند. هرچند تا رسیدن به این موقعیت فاصله داریم، اما دیگر کافی است باید به خود بیاییم. این نکته نباید مغفول واقع شود که این ارزشی بودن با انتساب به فلان مقام و فلان خاندان و چند آمد و شد سنجیده نمی شود، اشتباهی که بسیاری مرتکب می شوند و البته بعدها تاوانش را پس خواهیم داد.

اقدام اخیر شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور نشان داد اگر نگاه همه جانبه داشته باشیم و اگر معادلات بین المللی را به خوبی درک کنیم و اگر بخواهیم از حصار خودبینی و خود برتربینی با غرور و تکبر رهانیده شویم باید با چشمی باز دنیا را بنگریم و با روی و آغوشی گشوده به استقبال عزیزان و افتخار آفرینان خود در سرتاسر جهان برویم.

به جای آنکه سایر کشورها و دول جهانی بخواهند توان و استعداد ایرانی را به نفع خود بلوکه و مصادره کنند باید شرایط به گونه ای مهیا شود که شهروندان و هموطنان عزیزمان بنابر ویژگی ها و توانمندی هایشان هر یک بتوانند با عشق و علاقه برای مملکت خود خدمت کنند و در این راه واهمه و نگرانی نداشته باشند و تنها دغدغه اعتلا و عزت ملت و کشور برایشان مطرح باشد. امید است شرایط مساعدی برای کار و فعالیت تمام متخصصان، دانشمندان و متفکران ایرانی در وطن فراهم شود. ما ضمن اینکه لازم است با دنیای پیرامون خود تعامل، همکاری و مراوده داشته باشیم باید بکوشیم بیش از همیشه عرق ملی خود را پاس بداریم. بی شک آنان که دغدغه وطن را دارند با اشارتی برای خدمت به میهنشان مهیا می شوند و آنان که رغبتی ندارند، هزاران همایش و سمینار هم افاده نمی کند.

شهروند ایرانی در هر کجای جهان ایرانی است. باید حقوق ایرانی مورد احترام باشد و باید ایرانی خود را باور کند. با همت و تلاش مداوم هر ایرانی، چهره ایران در جهان پر فروغ می شود و همین کوشش ها، ممارست ها و افتخار آفرینی هاست که می تواند بر تبلیغات منفی و سیاه نمایی ها فایق شود و ایرانیان را به عنوان افراد آزاد اندیش و با اندیشه متعالی و رشد یافته و انسان های والا و نوعدوست به جهانیان بنمایاند که به واقع خدمتی که تاکنون بزرگ مردان و زنان ایرانی به جهان و جهانیان کرده اند خود به روشنی گویای این مطلب است. امید که متخصصان و اندیشمندان، سرمایه گذاران و نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور فارغ ازنظرات انحرافی و با عزمی راسخ و همتی متعالی به فکر سازندگی وطن باشند و خدمت به هم میهنان خود را بر سرمایه گذاری در کشورهای بیگانه ترجیح دهند و حداقل در اعتلای میهنشان خود را سهیم بدانند. این کمترین چیزی است که از یک ایرانی عاشق وطن می توان انتظار داشت.

فعالیت های اخیر سازمان یافته در دولت اعم از معاونت کنسولی، امور مجلس و ایرانیان خارج از کشور وزارت امور خارجه و رونق گرفتن فعالیت شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور و اقدامات قابل توجهی چون راه اندازی خانه ایرانیان در سایر کشورها، تاسیس بانک اطلاعاتی متخصصان ایرانی، تشکیل صندوق سرمایه گذاری ارزی، پاسخگویی 24 ساعته و مرکز شبانه روزی رسیدگی به امور ایرانیان خارج از کشور چشم انداز روشنی را مقابل ایران و ایرانی گشوده است که در خدمت وطن و سرفرازی آن باشند و بدانند که ارزشمندند و بودنشان برای میهن موجب مباهات است.

جمعه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

چه کسانی جامعه تک صدایی را بر می تابند؟



بعد از برگزاری اختتامیه بخش رسانه جشنواره ملی جوان ایرانی و معرفی برگزیدگان آن شاهد بودیم که با نگارش یک یادداشت در یکی از نشریات سراسری اصولگرا نسبت به نتایج داوری و متاثر از آن نحوه برگزاری جشنواره اعتراض و شکوه شد و از اینکه چند رسانه اصلاح طلب توانستند در این جشنواره صاحب رتبه شوند دلخراش شده و به نوعی با برشمردن چند موضوع حاشیه ای از اساس، برگزاری چنین جشنواره ای زیر سئوال برده شد. متعاقب این مطلب سایت های مختلف خبری به انعکاس انتقاد این روزنامه پرداختند و سایت دیگری نیز با ایجاد برخی تغییرات همین مضامین را تکرار کرد با این عنوان: " تجليل بذرپاش از نويسندگان رسانه هاي مورد حمايت هاشمي".

از جمله مسایلی که در این نوشته ها به آن اشاره شده است و قصد پرداختن به آن را دارم این است که نویسندگان آنها به دنبال طرح این سئوال بودند که چرا از نشریات اصلاح طلب تقدیر شده است؟ و چرا در این میان از روزنامه رسالت و سایر روزنامه های اصولگرا از جمله کيهان، جوان، وطن امروز، سياست روز و ...نامی به میان نیامده است. دیگر اینکه داوران این جشنواره که همگی از اساتید مبرز دانشگاه و برجستگان علوم ارتباطات و حوزه رسانه هستند، زیر سئوال رفتند.

جشنواره ملی جوان ایرانی امسال حوزه های مختلف فعالیت جوانان را که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است، مورد توجه قرار داد و سعی داشت تا در عرصه های مختلف جوانان توانمند و مستعد را شناسایی کرده، برای شناخت تراز جوان ایرانی آنان را به جامعه معرفی کند و در وهله بعد از آنان حمایت به عمل آورد. اینکه چقدر این جشنواره در اهداف خود موفق بوده است و خواهد بود جای بررسی همه جانبه به دور از غرض ورزی و پیشداوری دارد، اما نفس این عمل اقدام شایسته ای است. همین که پیشتر تنها جوانان ورزشکار و نفرات برتر کنکور و گاها المپیادی معرفی می شدند و البته کمتر به مسایل جوانان فعال در زمینه های علمی، فرهنگی و اجتماعی توجه می شد و قرار است سنت شکنی شود و اهتمام ویژه ای به کار بسته شود، جای تقدیر دارد.

یکی از حوزه های مورد توجه جشنواره ملی جوان ایرانی "بخش جوان و رسانه" است که به اذعان دبیر جشنواره بیش از سه هزار اثر از اقصی نقاط کشور از روستاهای دور افتاده تا دل شهرها و مراکز استان ها به دبیرخانه آن روانه شد. به رغم شائبه هایی که در این چند روز القا شد جوانانی که در این جشنواره شرکت کردند افرادی میانه رو با طبعی آرام، علاقه مند به پیشرفت و افتخار آفرینی برای خود و میهنشان هستند. این ویژگی ها را که بر می شمارم به خوبی در اختتامیه این جشنواره احساس کردم. چه قبل از برگزاری و چه حین آن اشاره شده بود ترجیحا آثار با محوریت نشاط، امید به آینده و هویت ایرانی و اسلامی باشد.

چرا می خواهیم همه چیز را از زاویه مسایل سیاسی بنگریم؟ آیا معرفی نشریات اصلاح طلب اعتماد، کارون و مردمسالاری در میان برگزیدگان این جشنواره اینقدر سخت و گران و غیر قابل تحمل است که یک نشریه ناکامی خود را در قرار گرفتن در جمع برگزیده ها اینگونه به مسایل مختلف تعمیم دهد؟ از اینکه نام چند روزنامه اصولگرای مورد اشاره به میان نیامده است، فلان مسئول حامی رسانه های جبهه مخالف خوانده شود؟ آیا خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، روزنامه ایران، خبرگزاری فارس، صدا و سیما، واحد مرکزی خبر، خبرگزاری برنا و ... رسانه های اصولگرا و حامی دولت نیستند که صاحب رتبه در این جشنواره شدند؟ و با یکجانبه گرایی و غیر واقعی نشان دادن موضوع، گفته شود "... اما هیچ نامی از روزنامه های اصولگرا به میان نیامد". آیا آن روزنامه هایی که برگزیده شدن آنان را متضمن سلامت جشنواره می دانید هر یک روزنامه نگار جوانی در بخش مسابقه داشتند؟

نکته جالب دیگر این است که در کنار نام رسانه های اصلاح طلب نام خبرگزاری مهر و روزنامه خبر آورده می شود که چرا جزء برگزیده ها قرار گرفته اند و این شائبه را ایجاد می کند که وانگهی نشریات اصولگرا اساسا به چیزی به نام نقد و حضور نشریات و رسانه های منتقد ولو در جبهه خودی اعتقاد ندارند، چه برسد به اینکه رسانه ای اصلاح طلب را بربتابند و این یعنی حرکت به سمت جامعه تک صدایی؛ حرکتی مخرب و خانمانسوز . چرا که اگر رسانه منتقد، حزب مخالف و شخصیت های مختلف نباشند تا مسایل را رصد کنند، بررسی و واکاوی کنند و نظر و پیشنهاد بدهند چگونه شاهد پویایی و تحرک جامعه خواهیم بود؟ اینها اهرم هایی هستند که دولت ها را مجاب می کنند دست از پا خطا نکنند و به نوعی بهانه به دست مخالفان و یا اصحاب رسانه ندهند.

وقتی در اختتامیه این جشنواره با چند برگزیده بخش های مختلف صحبت کردم به وجود جوانان فهیم و پرنشاط میهمنم به خود بالیدم. جوانانی که با همت والا، با فعالیت مداوم و اندیشه خلاقانه صاحب رتبه شدند، نه انتساب به فلان جناح و حزب و یا مراوده با بهمان رییس و مدیر. اینکه می گویید از سرمقاله های ما در اکثر جشنواره های معتبر تقدیر می شود و در این جشنواره اینگونه نشد و به نوعی اعتبار این جشنواره را هم به زیر سئوال می برید ای کاش به واقع بودید و می دید که یک جوان خوش فکر و انشاءلله خوش آتیه از یک روستای دور افتاده یک استان مرزی که بخش قابل توجهی از تحلیل ها و مقالات نشریات پر تیراژ این مملکت را می نویسد، برایم از دسترس نبودن اینترنت در روستا و آمدن به شهر برای استفاده از اینترنت با حداقل سرعت گفت. نام این جوان به راستی هم زیبنده برگزیدن بود.

شما از اینکه نشریات اصلاح طلب استان ها مورد تقدیر قرار گرفته اند هم اظهار ناخرسندی داشتید ولی توجهی نکردید که جوان متولد سال 65 هفته نامه آذر پیام تبریز به عنوان یک نشریه اصولگرا صاحب رتبه نخست رشته اش شد، جوانی با ادب و متین.

البته کاستی هایی هم بود. در بخش صفحه آرایی کسی صاحب رتبه نشد و تنها از دو تن تقدیر شد. جوانی که خود در این رشته حضور یافته بود از اینکه داور یا داوران مشخصی برای بررسی آثار این رشته معرفی نشده بود و پیگری های او هم ثمر نداد با ناراحتی حیاط کاخ گلستان را ترک کرد و البته شما درد دل های این جوان را گوش ندادید.

دیگری که در بخش گزارش تحلیلی – تحقیقی شرکت کرده بود از کم توجهی به مقالات علمی گلایه داشت و ای کاش ستاد خبری جشنواره در کنار گرفتن مصاحبه با برخی برگزیدگان، به سراغ این افراد هم می آمد و حرفشان را می شنید.

جوانی می گفت از راه دور آمده است و انتظار داشت بعد از طی کردن این مسافت مسئولان جشنواره یک نشست می گذاشتند و حرف های ما را گوش می کردند. او می گفت در اینجا انگار همه از هم بیگانه اند و همه از هم دورند. برایش فضای تهران جای تعجب داشت و البته شاید نمی دانست فضای تنفس مطبوعات در حیات رسانه ای کشور سال هاست که به تنگ آمده است و شاید کمتر حقی برای آن بتوان متصور بود.

بعد از اینکه به عنوان شایسته تقدیر در بخش سرمقاله و یادداشت مورد تجلیل مسئولان قرار گرفتم با سه چهار شبکه رسانه ملی مصاحبه داشتم. جالب بود همه سوالات کلیشه ای داشتند: شما چرا در این جشنواره شرکت کردید؟ انگیزه شما از شرکت در این جشواره چه بود؟ جشنواره را چطور دیدید؟ و ... گفتم اجازه بفرمایید نکاتی را درباره ماهیت و کارکرد رسانه، وضعیت رسانه در کشور و همچنین وضعیت رفاهی و معیشتی روزنامه نگاران مطرح کنم. بعضی به راحتی قبول کردند و بعضی هم به سختی. اما از جمله آنچه گفتم و به ظاهر تاکنون پخش نشد، موضوع نظام جامع رسانه ای کشور بود که بسیار مشاوران و مدیران کل آمده اند و رفته اند و دست آخر هنوز به سرانجام نرسیده است.

همین روزها مشاور رسانه ای رییس جمهور به اینکه قانون مطبوعات کشور ما متاثر از قوانین قرون 19 و 20 است، اشاره داشت. ضمن تاکید بر این گفته و نیاز به اصلاح، تدوین و ترمیم قوانین و آیین نامه ها، صد البته امیدوارم بیش از همیشه به خانواده رسانه ای کشور توجه شود و این طور نباشد که روزنامه نگاران ما به عنوان اقشار فرهیخته و برجسته جامعه دچار تنگنای معیشتی، آسیب های روحی و روانی و ناامنی های اجتماعی و اقتصادی باشند تا این کار را که عشق و علاقه بسیاری از آنان است، رها سازند و یا مجبور شوند شغلی دیگر برگزیده و در حاشیه به فعالیت رسانه ای خود بپردازند.

آنچه در نوشته ها و انتقادهای اخیر اسباب ناراحتی من را بیشتر فراهم کرد زیر سئوال بردن داوران بخش مطبوعات و خبرگزاری های این جشنواره بود. این عزیزان بزرگان جامعه دانشگاهی و رسانه ای ما هستند من مستقیم و غیر مستقیم از این اساتید درس یاد گرفته ام. یکی از وجوه مثبت این همایش دعوت از اینان برای بررسی آثار بود (حتی رییس سازمان جوانان در سخنان خود به استفاده و حضور در کلاس دو تن از این اساتید اشاره داشت.) و من به خود می بالم که همچنان در کنار مجموعه این اساتید بخشی از فعالیت حرفه ای خود را دنبال می کنم. من در ارتباط کاری خود دیده ام که آنچه برای ایشان مهم نیست تعلق و گرایش سیاسی است و آنچه مهم است انسانیت و تلاش علمی است.

آنان که معتقدند در این جشنواره به یک علت حضور این اساتید به انگیزه های سیاسی در انتخاب برگزیدگان دامن می زند، باید بدانند که آنچه من به عنوان یک دانشجو در کلاس نقد سوژه یکی از همین اساتید آموخته ام حرفه ای نوشتن و حرفه ای بودن است. به دور از سیاسی بازی های مرسوم او به ما آموخت: مجیز گوی دیگران نباشید، در نوشته های خود شعار پردازی نکنید، دیگران را سیاه و سفید نشان ندهید و ... . آیا اینها اصول اخلاقی روزنامه نگاری حرفه ای نیست؟ چقدر نشریات ما به این مسایل پایبندند؟ آیا کسی که اینگونه می نویسد نباید مورد تقدیر قرار بگیرد. شما توجه داشته باشید که چرا اقبال مخاطبان به رسانه های ما آنان که متصلب اند و دور از انعطاف کاهش می یابد؟ از دیگر سو نگاهی بیندازید به نشریات و سایت ها معتدل و همه جانبه گر، شما چه فکر می کنید، آیا استقبال مخاطبان و سیر روبه رشد بازدید کننده را نمی بینید؟

من به عنوان یک جوان و فعال رسانه ای که نیمی از عمر جوانی خود را در رسانه ها سپری کرده ام، سعی در سنگر گرفتن پشت این حزب و آن حزب نداشتم، کوشیده ام واقع نگر باشم و وقایع را بازگو کنم و خود را اسیر محافظه کاری نکرده ام و هیچگاه چشمداشت مادی نداشتم و دیدن جوانان هم سن و سال خودم نشان داد که این جوانان موفق ایرانی که امروز به عنوان جوانان برگزیده معرفی می شوند کمتر به مسایل مالی دل بسته اند و آنچه برای آن می پویند و می کاوند، آمالشان است. به آنچه که ایمان دارند تا سر حد جان پایبندی دارند و برایش اهتمام می ورزند. آنان را باور کنیم و حالت غبار آلود را از فضای رسانه ای کشور بزداییم. 


بعد از نگارش:
در همین خصوص جوابیه سازمان ملی جوانان  نسبت به موضع گیری های صورت گرفته  را با عنوان "تمرین کنیم؛ نقد از منظر عدالت" بخوانید. 

* در این روزها یاد دو  نوشته یامین پور عزیز می افتم که در آن روزها بسیار سر و صدا کرد، آن زمان با او چند نشست داشتم که معاشرت آن زمان از نگاه "چند بعدی" و "همه جانبه نگر" او حکایت داشت، امیدوارم همچنان همینطور بماند.
و اما این روزها نوشته او با عنوان "روزنامه نگاری ایرانی؛ آرمان یا ارتزاق" بیشتر برایم تداعی می شود.

*همچنین سخنان قائم مقام محترم صدا و سیما  با عنوان "انصاف و اخلاق باید سرلوحه کار جوان در رسانه قرار گیرد" در جشنواره مذکور حاوی نکات ارزشمندی است، که لازم است رسانه های ایرانی به آن توجه ویژه ای داشته باشند.

سه‌شنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۱۰

کارخانه های مدرک سازی و "دانشجویان گذری"



سالیان درازی است که وضعیت آموزش در کشور ما با چالش ها، کاستی ها و نقاط ضعف بسیاری روبرو است و همچنان وضعیت پرتلاطم و نابسامان بر آن سایه افکنده و سیل انتقادها و ایرادها بر این اوضاع و احوال به سمت متولیان و مجریان آموزش رسمی کشور روانه است.

آموزش عالی به عنوان یک بخش حساس از آموزش های رسمی کشور از ابتدای انقلاب تا کنون دوران پر افت و خیزی را طی کرده است. طی سال های اخیر دولت زمینه ادامه تحصیل عده بسیاری را به انحای مختلف با برقراری آموزش های نیمه حضوری، غیر حضوری، مجازی و آموزش باز و ... فراهم ساخته است. پس از مدت اجرای سپری شده از این دوره ها و روش ها به علت آنچه در بی برنامگی و نبود ترسیم سیاست و چشم اندازهای واقع بینانه در جذب و تربیت دانشجو در مقاطع آموزش عالی می توان جست، شواهد از وضعیت نه چندان مطلوب و نگران کننده نسبت به ادامه اعمال چنین روش هایی در تربیت و آموزش دانشجویان حکایت دارد.

گسترش رشته های متنوع و مراکز و واحدهای متکثر و جذب وسیع داوطلبان به علت نبود زیرساخت کافی و نیروی متخصص و توانمند موجب شده است مراکز علمی ایجاد شده از فقر علمی و آموزشی رنج ببرند. شاید از نگاه بسیاری از مجریان مراکز و واحدهای آموزشی نوظهور و نوبنیاد در کشور وضع مطلوبی در پاسخگویی به نیاز متقاضیان ادامه تحصیل فراهم شده باشد، اما اگر معتقد به حداقل استانداردهای آموزشی باشیم و خود را ملزم به انجام ماموریت های آموزش عالی برای تحقق اهداف توسعه و چشم انداز نظام بدانیم و اگر قاعده مشخصی برای سنجش میزان نیل به اهداف رایج باشد، در می یابیم که با چنین وضعیتی به دست خویش موجبات افت کیفیت آموزشی و اجرایی و ناکارآمدی نیروی انسانی و سازمانی را پایه ریزی می کنیم.

آنچه در دانشگاه ها و خصوصا مراکز آموزشی نوظهور در کشور به دانشجویان آموزش داده می شود آن چیزی نیست که از یک نهاد علمی و آموزشی به نام دانشگاه انتظار می رود. نبود انسجام در برنامه های آموزشی، عدم ارایه محتوای غنی علمی، تدریس نامناسب و گاها بی مسئولانه، حاکم نبودن روح تحقیق و پژوهش در دانشجویان، عدم برگزاری شایسته و بایسته کارگاه ها و نشست های علمی و آموزشی و ... در نهایت مطالبه نمره و مدرک از استاد و دانشگاه اینگونه مراکز و واحدهای آموزشی را به کارخانه مدرک سازی مبدل ساخته است.

ایراد وارده صرفا منحصر به دانشگاه های نوبنیاد نیست که اصولا چنین پدیده ای در تمامی دانشگاه های دولتی و غیر دولتی کشور با شدت و حدت مختلف جاری است.

روح مدرک گرایی در جامعه چنان رخنه کرده است که موسسات، نهادها و ارگان ها کمتر توجهی به توانمندی ها، آگاهی ها، مهارت ها و تخصص های حرفه ای و غیر آکادمیک ندارند. این در حالی است که در مراکز و موسسات علمی کشور فرد به اخص معنا دانش آموخته نمی شود و تنها با سپری کردن واحدها به طرق مختلف اعم از حضور غیر مستمر، اخذ غیر حضوری، حضور نوبتی دانشجویان، عدم حضور بنابر قدرت و نفوذ اجتماعی و اجرایی و ... موفق به دریافت مدرک می شود.

نکته دیگر نبود برنامه مشخص مطالعه و پژوهش در میان بسیاری از مدرسان دانشگاهی است که با فزونی گرفتن جذب این دست افراد در مراکز مختلف افرادی به تربیت و آموزش دانشجویان می پردازند که دچار ضعف علمی و نبود دانش کافی در رشته و یا درس مورد تدریس هستند. مدرسی که علی رغم اختلاف رشته و تخصص خود به تدریس دروس غیر مرتبط می پردازد مشخص است که انتظارش از دانشجو چیست.

متاسفانه وضعیت آموزش عالی ما به آنجا پیش رفته است که ما شاهد حضور "دانشجویان گذری" در دانشگاه ها و مراکز علمی هستیم. وقتی شرط حاکم در فعالیت های شغلی احراز مدرک دانشگاهی است، افرادی پیدا می شوند که به رشته هایی سرک بکشند که کمترین قابلیت و توانایی و نیز شناخت را از آن رشته ندارند. این تعبیر مصداق دیگری هم دارد همانند "مدیران پروازی"؛ دانشجویی که با هواپیما و در صورت عدم رسیدن وسع مالی با قطار از نقطه ای به نقطه ای دیگر برای کسب مدرک عزیمت می کند، از این دست دانشجویان است.

دانشگاهی که جزوه نویسی ملاک علم آموزی آن است و اساتیدی که جز آنچه خود در دانشگاه فرا گرفته اند بیشتر نمی دانند، دانشگاهی که تولید علم نمی کند و اساتیدی که از خود ایده، نظر و دکترین ندارند، به چه می ارزد؟ آیا اینگونه آموزش و فراگیری خارج از دانشگاه هم میسر نیست؟!

یکشنبه ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰

استقرار حجاب و عفاف؛ از ملت جنبه می خواهد، از حکومت انعطاف


دهه اخیر، دهه بحران های اجتماعی است. این نکته مهم پیش از این از سوی جامعه شناسان و محققان مسایل اجتماعی بارها گوشزد شده است. با گذشت زمان شاهد هستیم که بزه ها و ناهنجاری های فردی و اجتماعی رو به فزونی می گذارد. می خواهم بدون هیچ موضع گیری سیاسی و بدون هیچ غرض ورزی و یکجانبه گرایی بر نکته مهم و ضروری "بحران ها و معضلات رو به تزاید اجتماعی" و این بار در خصوص حجاب و عفاف با هم مروری مختصر داشته باشیم.

معتقدم پاشنه آشیل حکومت اسلامی زدودن عفت و حیا از بستر جامعه آن است و اگر امروز شاهد رفتارهای منزجر کننده اجتماعی و کنار رفتن پرده حیا و آزرم از جامعه خود هستیم نشات گرفته از کوتاهی های بسیار از سوی دستگاه های فرهنگی، آموزشی، مذهبی و اجرایی کشور است و دیگر عدم ایفای مسئولیت تک تک افراد جامعه نسبت به یکدیگر که به طرق مختلف قابل حصول است و در اصل معنا همان امر به معروف و نهی از منکر به نحو مستقیم و یا غیر مستقیم و به انحای روشمند و مبتنی بر قاعده که ما را به نجات و صلاح رهنمون می شود.

اگر دستگاه های تصمیم ساز، برنامه ریز و مجری و نهادهای پژوهشی و مطالعاتی قوی و توانمند و آینده نگری داشتیم، ناهنجاری ها و عواقب اجتماعی اینگونه دامن گیر جامعه نمی شد که البته هنوز ما را با خود به قعر تباهی و رذالت مطلق نکشانده است و پس چاره ای باید ... .

همه ما که در جامعه ایرانی زندگی می کنیم شاید به نوعی احساس کرده باشیم سوار بر موج توسعه و تجدد وانگهی به سمت قله پیشرفت و تمدن رهسپاریم. شهد عصاره جامعه جهانی نصیب ملت ما هم شده است و به گونه ای دیگر باید اندیشید، نوع دیگری از کسب و معاش را برگزید و ارتباطات فردی و اجتماعی را گونه ای دیگر سامان داد و ... همه اینها ناشی از بروز دنیای نوینی است که سنت را مثله می کند و مدرنیته را بر تخت می نشاند. آری نوعی توهم ناشی از محوریت انسان بر امور که او را از یاد خدا و هر چه پایبندی به اعتقادات و اصول شرعی، عرفی و اخلاقی است، باز می دارد.

چقدر ما عقبیم! حتی از اصل معرفت. از آنچه دیروز و امروز داعیه آن را داشتیم و داریم یعنی مباهات به مردمی که هماره تاریخ خداجو و معتقد بوده اند. ای کاش که اینگونه می بود! یحتمل پایداری عده ای در مسیر حق را به پای همه آورده ایم. وقتی مغرب زمین پس از همه تبعات مدرنیته بازگشت به سنت ها را می جوید ما آنقدر در لاک خود فرو رفته ایم که در الگو سازی از رفتارهای فرنگی مآب خود نیز به روز نیستیم و به اصطلاح ورژن ها آمده است و ما در ترجمان معرفت و شناخت وامانده و واداده ایم. این منبعث از جامعه ای است که دنبال کسب معرفت و آگاهی نیست و اصولا در خود نیازی نمی بیند که برای خود پاسخگو باشد که من که ام، از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود؟

جامعه به سمت ناکجا آبادی رهسپار است که اگر حکومت اقدام مقتضی را بعمل نیاورد دار مکافات بحران های روز افزون اجتماعی دامن گیر آن خواهد بود و سلامت از جامعه رخت خواهد بست.

آیا بی حجابی و یا بدحجابی موضوعی است که می توان بدون حساسیت از آن عبور کرد؟ آیا شما خواننده محترم مانند افراد بسیار دیگر فکر می کنید اگر بی حجابی و مناسبات زن و مرد در جامعه آزاد باشد به تدریج این مساله عادی خواهد شد و اینگونه معضلات نیاز به بوق و کرنا و بگیر و ببند ندارد؟

تردیدی نیست که مقید شدن به رعایت آداب و مناسک دینی، اخلاقی و عرفی مبتنی بر شرع مقدس یا قانون ملی نیازمند فرهنگ سازی، درونی شدن و بر محوریت تربیت، پرورش و آموزش است. این موضوع به جا و مهم است با تاکید بر اینکه امر فرهنگی یک روند بطئی و آرام است. می بایست حکومت نقش اساسی در فرهنگ سازی و آموزش رفتارهای اجتماعی و اخلاقی بر اساس موازین دینی و اخلاقی تدوین و اجرا کند. اما گفتیم که این موضوع یک روند بطئی است با این همه معضلات و این سیر رو به تزاید رفتارهای زننده چگونه باید مقابله کرد؟ این هم خود قاعده و اصولی دارد. اینجاست که به موضوع داشتن جنبه عمومی می رسیم.

عدم رعایت حجاب و عفاف صرفا منحصر به ظاهر و سر و وضع افراد نیست. تمامی رفتار و سکنات یک جامعه دینی می طلبد عفاف را پیش بگیرد چه مرد و چه زن. بنابراین از آنجا که عدم رعایت حدود و موازین به گونه ای در جامعه روبه فزونی گذاشته است که هر فرد سهل انگار و یا خطا کار نقش تبلیغی و ترویجی برای گسترش فحشا و بی اخلاقی را در اجتماع بازی می کند، ناگزیر به ورود رفتارها و برنامه های بازدارنده برای حفظ سلامت و امنیت جامعه هستیم. همانطور که تاکید کردم این رفتارها باید قاعده مند باشد، با قوه قهریه و خشونت نمی توان کسی را به صراه مستقیم هدایت کرد که البته این یک موضوع شخصی است، آن فرد و یا افراد میل خودشان است که راه و مسلک خود را برگزینند اما نباید عقاید باطل و رفتارهای انحرافی خود را به تمام جامعه تعمیم دهند و قطعا مجاز نیستند.

برخی تصور می کنند با رها سازی، این قبیل مسایل به تدریج برای جامعه عادی می شود. عوام از این حرف های بی سر و ته زیاد می زنند که قطعا ملاک و مبنای جامعه شناختی ندارد. این موضوع مردود است زیرا نخست اینکه تا این به تدریج عادی شدن سیر خود را طی کند چیزی از قداست این جامعه باقی نخواهد ماند. کافیست در این دیزی باز بماند که ایرانی جماعت متشرع، قانونمدار طوری حیای خود را به رخ عالمیان بکشاند که حیثیت تمام تمدن داشته و نداشته خود را خرج آن کند باز هم نتواند آب رفته را به جوی باز گرداند. رفتار مسبوق ما چقدر هم نشان می دهد اهل رعایت و اعتدال هستیم ! وقتی قوه شهوت پادشاه اقلیم انسان شد این عقل است که به زوال می رسد و قطعا رهاورد بپیشرفت نسبی مغرب زمینیان ناشی از بی بند و باری نیست که عامل موفقیت آنان عقلانیتی است که بر جامعه ارزشی آن حاکم است. این تصور که غرب در مستی و ولنگاری به پیشرفت رسیده، تلقی عده ای کوته نظر است که از اصل معرفت شناسی مهجورند.

دومین نکته مهم این است که قاطبه افراد جامعه ما را مسلمانان اهل تشیع پوشش می دهند. جامعه ای که دغدغه زندگی دینی و توجه به آموزه های اسلامی و اعتقادی در آن ریشه دوانیده، لذا نمی توانیم این جامعه را با جوامعی چون لبنان، چین، هند و ... و کشورهای اروپایی و آمریکا مقایسه کنیم. تعدد آیین ها و مکاتب و یا چند پارگی فرهنگی و ملیتی در این جامعه وجود ندارد که هر کس بخواهد ساز خود را بنوازد چرا که بخش عظیمی از جامعه به یک اصل و معنا آن هم جامعه اسلامی و مذهب تشیع اعتقاد دارند و لذا ضرورت دارد بر اعتقادات خود استوار و پایبند باشند و نگذارند عده ای جوان و نا آگاه و یا عده ای نادان و مغرض کرامت و منزلت انسانی آحاد جامعه را به یغما ببرند.

عده ای اقلیت دینی در جامعه ما زندگی می کنند که به حق همواره به قانون و ضوابط حاکم بر جامعه احترام نهاده اند. اصل در این موارد هم احترام گذاشتن به معیارها و ملاک های مصرح قانون و حاکمیت است چرا که همه ما در جامعه ای زندگی می کنیم که موظف به رعایت حدود و ثغور آن هستیم.

وقتی عده ای آزادی را با بی بند و باری، ولنگاری و بی قید و بندی اشتباه می گیرند، لازم است توجیه و متنبه بشوند که آزادی یعنی تبعیت از قانون، شناخت حدود خود و رعایت حریم ها. انسان وقتی آزاد است که به حقوق دیگری تجاوز نکند، امنیت و سلامت جامعه را تباه نسازد، به راستی که آزادی جنبه می خواهد ... .

جمعه ۷ مهٔ ۲۰۱۰

اهمیت علوم انسانی را دریابیم


مسامحه و کوتاهی نسبت به علوم انسانی نقطه آغاز زوال یک جامعه است. اجحافی که از چندین سال گذشته تا کنون در حق علوم انسانی می شود برای هر اهل علم و اندیشه سخت دردناک است. به همین میزان بهای غیر متعارف و در حد افراطی که به سایر رشته ها داده شده است نیز کفه ترازو را به ضرر علوم انسانی تنظیم کرده است. بدون هیچ شک و شبهه ای باید گفت علوم انسانی بستر ساز تعالی، رشد و پیشرفت یک جامعه است و برای آنکه بتوان به درستی نظام حاکم بر جامعه را تعریف و مهندسی کرد و با برنامه ریزی زمینه بقا و پویایی آن را رقم زد محتاج به علوم انسانی هستیم.

به خوبی از معنای لغوی علوم انسانی می توان دریافت که این گستره علوم برای شناخت انسان، در خدمت انسان و فراهم ساختن شرایط مطلوب بهره مندی از یک به زیست شایسته انسانی است.

با تاکید بر اهمیت هر شاخه علمی برای جامعه انسانی باید گفت که تمامی علوم به نوعی مرهون و وامدار علوم انسانی هستند زیرا که فرهنگ به عنوان بخش انسان ساخت محیط زیست پدیده ای انسان شناختی است که نیاز و ضرورت هر تحول را رقم زده و بشر را به آفرینش های بدیع منتهی می سازد و سرانجام اینکه او از این ثمرات ذینفع شود و چگونگی به کار گیری آنها را نیز بیاموزد.

بارها شنیده اید که یک تکنولوژی وارد بطن جامعه شده است اما فرهنگ استفاده از آن جا نیفتاده است. در واقع در بدو امر فرآیند آفرینش و همه گیر شدن چنین پدیده ای شکل نگرفته است. در این چنین جامعه ای نیاز بستر ساز آفرینش نبوده است و روند بروز و ثبوت آن هم به طور منطقی طی نشده است تا فرهنگ بهره مندی آمیخته با خلقیات و ویژگی های بومی، زایش طبیعی به خود بگیرد.

در تمامی جوامع فعالان و متخصصان علوم انسانی در سوق دادن جامعه به سمت بروز رفتارهای اجتماعی و انسانی نقشی وصف ناشدنی دارند چه در جامعه ای که مبدع و تولید کننده است و چه در جامعه ای که مصرف کننده. در لایه به لایه اجتماع نیازمند حضور متخصصان علوم انسانی هستیم و هرگز مباد افرادی که از سر جهل و نفهمی به انکار و تخریب آن همت گمارند.

علوم انسانی مقتضیات خاص خود را دارد. همانطور که از معنای این علوم بر می آید سرو کار آن با انسان است و انسان نیز در هر منطقه و مختصیات جغرافیایی متفاوت با دیگر نقاط است. از این رو نمی توان نسخه واحدی برای تمام بشریت پیچید مگر در اشتراکات و اصل انسان بودن اما با توجه روحیات، خلق و خو، آداب و رسوم و سایر ویژگی های بومی یکسری فاکتورها وارد شده و در مناسبات انسانی، مطالعات فرهنگی و جامعه شناختی مدنظر قرار می گیرد.

بنابراین صرف اینکه علوم انسانی محصول غرب است و یا هر چیز دیگر دلیل نمی شود که این علوم را تخطئه کرد و اهمیت یک حوزه وسیع دانش را که شالوده تحولات بشری بر آن استوار است، نادیده انگاشت. مطلوب آن است برای بالندگی و کسب اقتدار در تمامی صحنه ها و عرصه ها با پذیرش اشتراکات و با همت و تلاش مضاعف همراه با مطالعات بومی برای تدوین شاخص های انسانی ملی و میهنی دست به کار شویم و به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستیم شمعی روشن کنیم.